X
تبلیغات
افتخار - وبلاگ عبدالقیوم فدوی - داستان جرقه های ایمان - 7
کاربران نهایت گرامی! خوش آمدید - صفاآوردید و مارا واقعاَ افتخار بخشیدید
 داستان جرقه های ایمان - 7
داستان

جرقه های ایمان

 

 ( قسمت هفتم و پایانی )

 

(به قلم عبدالقیوم فدوی)

به ادامه مطالب گذشته :

   به هرحال، شیطان پرستان، یزیدیان، صهیونیستان، فراماسونریان، هرکدام شان دشمنان جدی بشریت هستند که بیشترازطرف مافیای جهان و دولت های مقتدر دنیا حمایت می شوند که داستان درازی دارد.

   فقط می خواهم به طورمختصرخدمت شما اشاره نمایم که پیروان فرقه های ذالۀ شیطان پرستی همواره درتلاش اند تا درهردین، مذهب ومسلکی به صورت خزنده رخنه کرده و افکارواندیشه های انحرافی خویش را در بین جوامع مختلف بشری اشاعه دهند!!

   ازهمین مبناء، فرقه های شیطان پرستی دربین مسلمانان، مسیحیان، یهودیان، اهل هنود وسائرادیان فرق موجود دردنیا نیز رخنه کرده وتعداد بیشماری از پیروان آنان را به گمراهی وکجراهی کشانده اند!!

   مریم سرفۀ نازکی کرده می پرسد: ببخشید این شیطان پرستی باکدام منطق دربرابرانسان هااقامۀ دلیل می کنند وآیا واقعاً این ها شیطان را خدا وخالق جهان هستی تصورمی کنند؟

   تبسم تلخی برلبان عبدالله نقش بسته جواب می دهد: این ها دلیل منطقی و قانع کننده ای ندارند.

   البته آنگونه معروف شده اند، شیطان را مطلقاً به حیث خالق جهان هستی نمی دانند، اما عمل تمرد ونافرمانی اورا ازدستورخداوند، تقدیس می کنند!!

   برخی ازاین ها استدلال می کنند که خداوند ازشیطان خواست تا در برابر ابوالبشر آدم سجده نماید، اما شیطان گفت که من صرف دربرابر تو سجده می کنم، نه در برابرغیرتو.

   ازاینرو، شیطان منکرخالق جهان نیست.

   اما دریک مورد به دستورخداوند عمل نکرد.

   درحالیکه انسان ها، روزانه صدها بار مرتکب تخلف ازفرامین خداوند می شوند، ولی کسی اورا راندۀ شده ازدرگاه رحمت الهی(ج) قلمداد نمی کند.

   درعین حال، شیطان پرستان، عصیان و بغاوت شیطان دربرابرفرمان الهی(ج) را نشانۀ شجاعت، غرور، آزادگی وخودارادیت او دانسته وقابل تقدیس می دانند!! 

   درهمین رابطه، فرقۀ دیگری نیزدربین مسلمانان وجود دارد که اعمال یزیدبن معاویه را که دربرابر ارزش های دینی اسلام قرارگرفت ونواسۀ حضرت پیامبر(ص)، یعنی امام حسین(ع) را با یارانش به شکل فجیعی به شهادت رساند واهل و عیالش را با کمال خشونت به اسارت برد ودیار به دیار گشتاند و همینطور حوادث خونین قتل عام شهرهای امن مدینۀ منوره و مکۀ معظمه را نیز درطول دوران حاکمیت جابرانه اش مرتکب گردید، امروز فرقه های وهابی مسلک و دیوبندی مشربی مانند سپاه صحابه، لشکرجهنگوی وجود دارند که یزید را به صفت سمبول مخالف وبغاوت دربرابرفرامین خداوندمی دانند درست مثل شیطان پرستان، اعمال جنائی وتبهکارانۀ یزید را تقدیس می کنند!!

   چنانچه ما درعاشوری امسال(1433 هـ ق) درشهرکابل، مزارشریف وقندهار افغانستان شاهد بودیم که تروریست های انتحاری لشکرجهنگوی  گماشته شده از جانب سازمان استخبارات ارتش پاکستان(ISI) صدها تن از زنان، مردان وکودکانی را که درمراسم عزادارعاشورای حسینی(ع) شرکت کرده بودند، را به خاک وخون کشاندند.

   به هرحال، برگردیم سراصل مطلب:

   یکی ازشیادان شیطان صفت "آنتوان اس زاندرلاوی" انگلیسی است که فرقۀ به اصطلاح "شیطان پرستی فلسفی" را ایجاد کرد.

   وی دررقابت با مسیحیت، درسال 1965میلادی، مجموعه ای ازاصول فلسفی وفرقه ای خویش را تحت عنوان "انجیل شیطانی" تدوین نمود و دراول ماه می 1966میلادی نیز با حضورداشت تعداد کثیری از شیادان، جادوگران و فریبکاران شیطان مشرب که طبق اصول تدوین شدۀ لاوی، سران خود را تراشیده بودند، اولین معبد فرقه اش را تحت عنوان "کلیسای شیطان پرستی" دربریتانیا تهداب گذاری کرد.

   زاندرلاوی، برای تقویت روحی و روانی پیروانش، سال 1966 را اولین سال سلطنت شیطان بربنی آدم عنوان نمود وازآنان خواستارگردید تا روحیۀ فداکاری برای جهنم را درخودشان تقویت نمایند.

   یکی ازخصوصیات تمامی فرق شیطان پرستی، قانون گریزی، بی بندوباری و مفاسد اخلاقی وانواع لجام گسیختگی ها وارتکاب جرائم وجنایات است.

     خانم زینب می پرسد: ببخشید مسترعبدالله!

   این شیطان پرستان، افکارخودرا چگونه دربین جامعۀ انسانی اشاعه می دهند؟

   عبدالله آه کشیده می گوید: شیطان پرستان به هدف درگیرساختن بشربه اختلافات، تشنجات، تفرقه ها وبه اصطلاح معروف آب را گل آلود ساختن و ماهی مقصودرا گرفتن ازهیچ نوع دسیسه وجنایتی درحق خلق الله دریغ نکرده ونمی کنند.

   البئه اگرخوب موشگافی شود، کلیه فرقه های خلافکاردرتمام جوامع بشری، عملاً درخدمت شیطان و شیطان پرستان قراردارند وشیطان پرستان نیز درزیرسایۀ حمایت های فراماسونرها و صهیونیست نفس می کشند و ازامکانات بسیار وسیعی نیز برخوردارهستند.

   فاطمه روبه عبدالله کرده می پرسد: دراین رابطه اگرلطف فرموده مثالی بیاورید بهترخواهد شد.

   عبدالله دستی به صورتش کشیده می گوید: ازجمله می توان فعالیت های هنری وسینمائی جهان غرب را مثال زد.

   بسیاری از کمپنی های تولید فلم، فلم های وحشتناکی مثل خونخواران، داراکولاها، شوالیه ها، پتمن ها، سپایدرها وغیره را در مسیر اندیشه های شیطان پرستی تولید نموده و به خورد قشرجوان جوامع انسانی می دهند واهداف پنهان خویش را نیزدرلابلای فلم ها می گنجانند وبرای به انحراف کشاندن مسیرفکری بینندگان ذهنیت سازی می نمایند.

   مریم باخوشحالی کف می زند و دیگران نیزبه تبعیت از او ابراز احساسات می نمایند.

   آنگاه خانم خدیجه روبه حضارکرده می گوید: صبحانه آماده است، بفرمائید به سالون غذاخوری تشریف ببرید.

   همه ازجا برخاسته، به طرف سالون غذاخوری می روند وصبحانۀ شان را صرف کرده بطور دستجمعی به طرف شفاخانۀ پروفیسرتام حرکت می نمایند.

   نزدیک ساعت 9 صبح وارد تالارکنفرانس شفاخانه می گردند.

   محفل سیمینارعلمی ومعلوماتی، ساعت 9 صبح تحت ریاست پروفیسر تام وبا شرکت جمع کثیری از دانشمندان، محققان و داکتران رشتۀ طب، باحضورداشت خبرنگاران رسانه های مختلف چاپی و تصویری برگزار می گردد.

   خانم سویتا مسئول فنی وعلمی آزمایشگاه تحقیقی شفاخانۀ پروفیسر تام، انانسری محفل را بدوش می گیرد و مقدمۀ بسیار زیبائی را که قبلاً تهیه کرده بود، قرائت نموده و موضوع سیمینار را «شفایابی خانم   مریم، ستارۀ  درخشان آسمان  لندن،  ازآلودگی HIV » عنوان می نماید.

   آنگاه ازآقای پروفیسورتام تقاضا می كند تا به عنوان اولین سخنران، سیمینار را افتتاح نماید.

   پروفیسرتام ازجایش برمی خیزد وپشت تریبون می ایستد وصحبت هایش رابانام خدا آغازنموده واز تشریف آوری حضاراخصاً از حضور خانم مریم وخانواده اش که افتخاربزرگ شفایابی معجزه آسا از بیماری  هلاکتبار ایدزرا نصیب شده است، باکمال خوشحالی سپاسگزاری نموده، ضمن خیرمقدم گوئی می افزاید:

   حضارمحترم!

   درتاریخ طبابت، این اولین باری است که خانم مریم، ازچنگال ویروس منحوس HIV نجات پبدا کرده است.

   آنگاه باخطاب به دانشمندان ومحققان محفل می گوید: شما شاید باور نفرمائید که چنین حادثه ای برای اولین بار درجهان بوقوع پیوسته باشد وحق هم دارید.

   اما من خدمت شما ونمایندۀ محترم وزارت صحت دولت بریتانیا این نوید را می دهم که نجات یافتن از بیماری ایدز، نه با ادویه جات، بلکه بوسیلۀ اخلاص، پاکی، صداقت و جرقه های ایمان به خداوند متعال(ج) عملاً دراین سرزمین برای اولین بار میسر گردیده که من این تحول شگرف وعظیم را نه تنها برای خانم مریم وفامیلش، بلکه برای تمام بشریت تبریک می گویم.

   ازاحساسات گرم پروفیسرتام همۀ حضار مرتب کف می زدند.

   آنگاه به ادامۀ صحبت هایش اضافه می كند: من به حیث یک داکترمحقق و معالج خانوادگی جناب آقای مهندس جیمزوایس، می خواهم اشاره نمایم که آلودگی خانم  مریم  صدفیصد درنزدما تثبیت شده بود و من خودم روی آزمایشات خونش نظارت مستقیم داشتم.

   اما فعلاً با عنایات خداوند متعال(ج)، چنانچه خودش نیز به نوبۀ خود خدمت شما توضیح مفصل خواهد داد.

   پروفیسرتام درپایان صحبتش اضافه می كند كه نتایج آزمایشاتش کاملاً منفی است.

   بازهمگی کف زده وابراز احساسات می نمایند.

   خانم سویتا انانسرمحفل، پشت مایکروفون قرارگرفته و ازسخنان پروفیسر تام ابراز تشکر و سپاسگزاری نموده، پس ازمکث کوتاهی می گوید: حالا ازخود خانم مریم که این محفل به افتخارش برگزار گردیده است، تقاضا می کنیم پشت تریبون تشریف آورده، مطالبی را که می خواهند خدمت حضارمحترم ارائه نمایند.

   خانم مریم درحالیکه جاکت دامن ارغوانی زری دوزی شده برتن و چادر سرخ تیره رنگ بر سردارد، بازیبائی خیره کننده ای که چشمان هربیننده ای را نوازش داده و به تحسین وامیداشت، با کمال وقار و افتخار، مثل فرشتۀ سبکبالی ازجایش برخاسته و باکف زدن های ممتد حضار درمحفل بدرقه شده و پشت تریبون قرارمی گیرد.

   دروهلۀ اول، بانگاه سنگینی، حضاررا ازنظرگذرانده می گوید: بنام خالق هستی و شفابخش.

   باتشکربی پایان ازجناب پروفیسرتام، این خیرخواه جامعه و خدمتگزار بیماران، محرومان و درماندگان که لطف کردند و در جریان آزمایشات خونم، زحمات زیادی کشیدند و تحت نظارت مستقیم خودشان کلچرخونم را انجام دادند.

   البته مطمئناًً به بیماری ایدز مصاب شده بودم، اما به فضل خداوند یکتا و یگانه(ج) صحت یاب گردیدم و جناب پروفیسرتام درجریان کامل قضیه قراردارند.(کف زدن های ممتد و ابراز احساسات حضار).

   داستان آلوده شدنم ازاین قراربود که من با جوانی بنام ریموند ازدواج کردم و دوروز پس از عروسی ام، ریموند دراثر یک حادثه زخمی و به کوما رفت.

   معاینات خونش نشان داد که ریموند به ویروس HIV/Aids آلودگی دارد.

   وقتی باراول خونم را آزمایش کردم، نتیجۀ قطعی نداد، آنگاه بنا به دستورجناب پروفیسرتام، سه ماه بعد مراجعه نمودم  وآزمایشات خونم نشان داد که من هم به ایدز آلوده شده ام.

   درپارک مقابل بیگبن با جناب عبدالله روبرو و با مشورۀ ایشان من از صدق دل مسلمان شدم و شب در خوابم حضرت فاطمۀ زهرا(س) دختر بزرگوار پیامبرعظیم الشأن اسلام(ص) همراه با حضرت مریم مقدس سلام الله علیهم اجمعین آمدند ودستان شفابخش شان را بربدنم کشیدند و فرمودند که به بركت كلمۀ طیبه ازآلودگی  HIV/AIDS پاک شدی.

   فردای آن نزدجناب پروفیسرتام مراجعه کردم وایشان با ناباوری چندین بارخونم را مورد آزمایش قراردادند و اعلام کردند که اثری از ویروس HIV/AIDS  دربدنت وجود ندارد. (کف زدن های حضار)

   قابل یادآوری می دانم که من با راهنمائی های جناب آقای عبدالله که مسلمان مؤمن ومتدین واصالتاً از کشور افغانستان هستند و درلندن در رشتۀ الهیات، تحصیلات عالی ماستری اش را سپری می نماید ومثل یک فرشتۀ نجات بر سر راهم  قرارگرفت و ازبرکت وجود ایشان، خودم را درظرف فقط یک شب ایمان درمانی کردم. ( کف زدن پرشور حضار)

   خانم مریم، درادامۀ صحبت هایش می افزاید که من ازپشت این تریبون باکمال صداقت و صمیمیت اعلام می کنم که من آزاد شدۀ دست حضرت فاطمۀ زهرا (س) و حضرت  مریم مقدس(س) هستم و این قدرت ایمانم نسبت به اسلام و خداوند واحد(ج) بود که مرا ازاین مخمصۀ بزرگ رهائی بخشید.

   اسم من قبلاً ماری بود و حضرت زهرا(س) خودش به من توصیه فرمود که اسم عربی یا اسم قرآنی ماری، یعنی "مریم " را برخودم بگذارم.

   دراخیرازهمۀ شما حضارگرامی وبخصوص ازجناب پروفیسرتام و یکایک پرسونل شفاخانۀ ایشان ابراز سپاس و تشکر می نمایم. (کف زدن های ممتد حضار)

   خانم سویتا ازصحبت های خانم مریم ابراز تشکر و قدردانی نموده، می گوید: حالا ازجناب عبدالله تقاضامندیم که لطف فرموده، پشت تریبون تشریف بیاورند و گفتنی های خودشان ارائه نمایند.

   عبدالله نیزازجایش برخاسته وبابدرقۀ کف زدن های حضار، باسنگینی و وقارتمام پشت میکروفون ایستاده و ازاحساسات گرم حاضرین تشکرمی نماید.

   آنگاه سخنانش را بانام و یادخداوند سبحان(ج) چنین آغازمی نماید:

   من هم بنوبۀ خودم ازجناب پروفیسرتام وهمکاران صادق شان که در راستای خدمت به مردم دردمند تلاش های مستمر و شبانه روزی دارند، کمال تشکروسپاسگزاری را داشته وامیدوارم خداوند حکیم جل وعلی شأنه، تمام بشریت را تحت عنایات وارشادات خودش قراردهد و نور درخشان ایمان را در قلوب همگان بتاباند.

   حضارگرامی!

   تمام گفتنی هاراشخصیت محترم، باایمان و افتخارآفرین این محفل، یعنی خانم مریم که برای اولین بار در تاریخ بشریت اینگونه مورد الطاف وعنایات خداوند حکیم(ج) قرارگرفته اند، خدمت شما توضیح دادند.

   اینکه چه عاملی باعث شد که دیگ رحمت و بخشش الهی(ج) به غلیان آید وروزگارسرکش وهیولای خون آشام HIV- ایدز در برابر قدرت ایمانش رام گردد، به نظرمن فقط وفقط اخلاص و صفای باطن خودش و خلوص نیت اعضای خانوادۀ شریف مهندس وایس بود.

   زیرا، اخلاص، ایمان وشکران نعمات الهی(ج) چیزی است که هیچگاهی با پول، قدرت و منصب بدست نمی آید.

   تنها چیزی که به درد انسان می خورد، همانا داشتن درونمایۀ ایمانی، اقرار برزبان و تصدیق به قلب وعمل بجوارح است.

   ایمان به خداوند جهان آفرین(ج) که جوهرۀ انسانیت انسان را بالا می برد واورا به اوج عظمت و ملکوت اعلی می رساند، هیچگاهی نصیب زشت کرداران نمی شود.

   بلکه زمینه های قبلی، ظرفیت، نیت خالص وصفای باطن می خواهد.

   خانم مریم، شخصیت والامقام، مخلص، متدین وارزشی ای هستند که همراه با اعضای خانوادۀ شریفش مورد لطف و محبت خالق یکتا(ج) قرار گرفتند و تحول ژرف و عبرت آموزی که درکانون این خانوادۀ گرانسنگ، محترم و پاک طینت رخداد، واقعاً امروز مایۀ تعجب وناباوری همگان و اخصاً شگفتی دانشمندان، محققان و اهل اطلاع رشتۀ طب و طبابت را برانگیخته  است.

   براستی که هم دانشمندان ویروس شناس حق دارند تا چنین تحول عظیمی دروجود خانم مریم را طی یک شبانه روز پرالتهابیکه خونش ازآلودگی ناگوار HIV/AIDSپاکسازی گردید، قبول نکنند و دلیل علمی و لابراتواری بخواهند.

   زیرا ویروس عامل ایدز، هنوزتحت کنترول ادویه جات رایج و کشف شدۀ طبی نیامده است تا متخصصان رشتۀ طب ومایکروبیولوژی، معافیت پیدا کردن خانم مریم را با سنجش های علمی و آزمایشگاهی محاسبه نموده، به آسانی بپذیرند.

   اما باید خاطرنشان سازم که چه باورداشته باشند یا نداشته باشند، چنین حادثۀ شگفت آوری که زمینه سازاصلی اش، قدرت ایمان خانم مریم به خداوند سبحان(ج) وعاملش هم بسیارواضح ومبرهن است بوقوع پیوسته است!!.

·        افسانه های بافته شدۀ اذهان این وآن هم نیست.

·        بیمارشفایافته نیزدرحضورشما حی وحاضر نشسته است.

·        اینجانب وتمامی اعضای خانواده اش هم شاهد ماجرا هستیم.

·        دانشمند متخصص وویروس شناس، جناب پروفیسر تام وکلیه اعضای پرسونل شفاخانۀ ایشان هم همگی دراین تالارعلمی حاضر وشاهداند که خانم مریم توانسته است با عنایات بی پایان خداوند حکیم(ج) با «جرقه های ایمان»، خودش را از بزرگترین مخمصه ومهلکه نجات دهد.

   شرکت کنندگان درتالارباسخنان عبدالله برسروجد آمده، باکف زدن های ممتد سخنانش را بدرقه می نمایند.

   عبدالله ازاحساسات گرم حضار ابرازقدردانی کرده، به سخنانش پایان داده، می رودسرجایش می نشیند.

   خانم سویتا ازسخنان گرم وپرشورعبدالله سپاسگزاری نموده، از پروفیسر دیوید که از جمله محققان نامدارلندن و استاد رشتۀ مایکرو بیولوژی است، خواهش می كند تا پشت مایکروفون تشریف آورده، داشته هایش را ارائه نماید:

   ایشان نیزازجایش برخاسته وپشت ترویبون قرارمی گیرد وپس ازتقدیم سلام وابرازتبریکی برای خانم مریم و اعضای خانواده اش ابراز می دارد: ما این واقعه را به عنوان یک پیش آمد معجزه آسا، به ثبت خواهیم رساند وامیدواریم شاهد وقایع مشابۀ آن درسطح زندگی بشربوده باشیم.

   آنگاه، ازجناب پروفیسر تام که چنین محفلی را برای آگاهی درمورد صحت یابی محیرالعقول خانم مریم تشکیل دادند صمیمانه تشکر و قدردانی می نمایم.

   آنگاه خانم سویتا تشریف آوری حاضرین را مورد سپاسگزاری و ستایش قرارداد وازجناب پروفیسر تام تقاضانمود تا درختم مجلس اگر گفتنی هائی داشته باشند تشریف بیاورند.

   پروفیسرتام باردیگرازجایش برخاسته و پشت مایکروفون قرارمی گیرد و باعرض سلام وآرزوی سلامتی، برای حضارمی گوید:

   دیگربیش ازاین مزاحم اوقات شریف شما حضارگرامی نشده ومی خواستم به صفت حسن ختام محفل امروزی، این نکته را به عرض شما برسانم که هدف ازتشکیل این محفل، روشن شدن نادرترین واقعه در تاریخ، یعنی صحت یابی خانم مریم ازشرآلودگی ایدزبه وسیلۀ «جرقه های ایمان» بود تا دانشمندان ومحققان محترم وخبرنگاران عزیزنیز در جریان مفصل این قضیه قرار بگیرند وبا انعکاس این خبر مسرت بخش، حداقل برای بیماران مصاب به ایدزاین روحیه بوجود آید که صحت یابی یا خلاصی از این بیماری هلاکتبار، ولو برای یک مرتبه هم که شده باشد، ممکن و میسرگردیده است که علم ازدرک وتحلیل آن عاجزاست.

    آنگاه خبرنگاران نیزدرختم محفل، سوالاتی را مطرح نمودند که از طرف پروفیسرتام، خانم مریم و عبدالله جواب داده شد و ختم محفل از طرف خانم سویتا اعلام گردید.

   اشتراك كنندگان درسمینار، همگی ازجایشان برخاسته و همراه  با پروفیسر تام و پرسونل شفاخانه اش تا دم دروازۀ خروجی مهمانان شان را بدرقه و با یکایک آنان خداحافظی می نمایند.

   درهنگام خروج ازمحوطۀ شفاخانه، عبدالله رو به خانم مریم کرده می گوید: حالا اجازه می دهید که من به خوابگاهم بروم؟

   تبسم زیبائی روی چهرۀ  مریم درخشیده می گوید: جناب عبدالله!

   درست است که طی این چند روزه، خیلی مزاحم شما شدیم و وقت گرانبهای شمارا ضایع ساختیم، اما با در نظرداشت حوصله وبردباری های جناب شما، می خواهم برای خودم این جرأت را بدهم و از حضور لطف انگیز شما این سوال را مطرح کنم که شما می خواهید ما تازه مسلمانان را همینگونه بی سرنوشت رها کنید؟

   عبدالله خندیده می گوید: البته ازاحساسات گرم شما و از الطاف بزرگوارانه و سلوک نیک و انسانی شما و فردفرد خانوادۀ تان ممنون و سپاسگزارهستم و بیشترازاین نمی خواهم برای شما مزاحمت خلق کنم.

   خانم سارا می گوید: عبدالله عزیزم، خواهش می کنم ما جمعی را که  همفکر وهم عقیدۀ شما هسیتم از خود بیگانه تصور نکنید.

   خانۀ ما را خانۀ خود بدانید وهمانگونه که قبلاً نیزاشاره داشتید، فراموش نکنید که من مادرشما می باشم.

   البته ما تازه مسلمانان، هنوزبه آموزه های زیادی نیازداریم تا فرابگیریم وشما بهترمی دانید که ما شاگردان ابتدائی مکتب نجات بخش اسلام و معلم مهربان وبزرگی یعنی شما هستیم.

   عبدالله نفس تازه کرده می گوید: ازبرای خدا، شما بااین حرف های تان مرا شرمنده می سازید.

   آنگاه فاطمه صدامی زند: جناب عبدالله!

   ما مهمانان خودرا اول به امید خدا ودوم به امید شما نگه داشته ایم تا راجع به ارزشهای دین مبین اسلام، مسائل بیشتری را برای شان بیاموزید.

   حداقل تاروز برگشتن شان به یارکشایر، لطف فرموده مارا همراهی فرمائید.

   عبدالله می بیند كه دیگرراه گریزی برایش وجود ندارد و می گوید: بسیارخوب، شما تشریف ببرید، من یک باربه خوابگاهم می روم تا لباسهایم را بردارم، زود خدمت تان می آیم.

   خانم سارا جلوحرف عبدالله را گرفته ابرازمی دارد: درست است، ما میرویم، اما شما بامریم، فاطمه ، ریتا جان بروید به خوابگاه و لباس های تان را بردارید، بعد بیائید.

   عبدالله: بسیارخوب، من حرفی ندارم، اختیارم بدست شما است.

   خانم مریم ازعبدالله تشکرکرده، ابرازمی دارد: نه، جناب عبدالله، شما دیگرمهمان ما نیستید، بلکه عضوفامیل ما هستید و ما بوجود شما از صمیم قلب افتخارمی کنیم.

   تبسم ملیحی روی لبان عبدالله درخشیده اظهارمی دارد: شما خیلی مهربان ودوست داشتنی هستید.

   آنگاه هرچهارنفر برموتر مریم سوارمی شوند و به طرف خوابگاه عبدالله رهسپارمی گردند.

   وقتی دم دروازۀ خوابگاه دانشگاه پیاده می شوند، خانم مریم روبه عبدالله کرده می گوید: اگرقرآن کریم و کتاب های مطالعاتی اسلامی هم در اختیار داشته باشید، لطفاً با خودتان بیاورید.

   عبدالله باگشاده روئی می گوید: چشم، چندجلد کتاب مختصری در اخیتار دارم.

   عبدالله و به داخل ساختمان بزرگی داخل می گردد.

   پس ازچند دقیقه، عبدالله با یک بیک لباس ویک خریطه کتاب از خوابگاهش خارج گردیده، کتاب هارا به دست فاطمه داده خودش برسیت پیشروی موتر درکنار خانم مریم می نشیند.

   خانم مریم موترش را حرکت داده و به طرف منزل رهسپارمی گردد.

   وقتی وارد سالون می شوند، هرکدام به اتاق های اختصاصی خودشان می روند.

   عبدالله هم وارد حمام گردیده، شاورآب گرم می گیرد و لباس هایش را تبدیل نموده وبه اتاقش برمی گردد می بیند که خانم مریم و خواهرش فاطمه همانند دودستۀ گل بسیارزیبا ومعطربه نشسته اند، به احترام عبدالله ازجای شان برخاسته، سلام می دهند.   

   خانم مریم، آن عفیفۀ صالحه، یک پارچه شرافت نجابت، صلابت، مهر، محبت، عطوفت، خجسته سیما، با جمال مرغوب، کمال مطلوب، چهرۀ زیبا، اندام رعنا، دریائی از شور، نشاط، عشق و صفا ، باآرایش ملایمی که انجام داده وجاکت دامن ارغوانی رنگ زری دوزی برتن کرده و چادر سبز ماشی نیز برسرانداخته است.

·        آری، مریم، به صیاد ماهر وتیراندازی می مانست که باشلیک اولین تیرنگاهش دل را ازدلخانه می ربود،

·        با کمند زلف براق طلائی وپرچینش هرشوریده حالی را دست وپا می بست.

·        چشمان پرشکوه ونافذش همچون دوگوهرشبچراغ به هرطرف نور می افشاند وگونه های گلگونش را گلگونترو بیشترجلایش می داد،

·        منظرۀ جمال گرم وباشکوهش دل را طراوت وتازگی می بخشید،

·        صولت نگاه نرگس چشمان مستش، هرتماشاگری را مسحورو مجذوب می ساخت،

·        لبان خوش ترکیبش، غنچۀ گل زیبائی را به نمایش گذاشته وعشق عشاق کویش را صدها برابر حرارت و غنا بخشیده، تامغز استخوان ها نفوذ می داد.

    عبدالله باخوشروئی، نگاهش را به چهرۀ فاطمه دوخته، می گوید: خواهش می کنم، بفرمائید، مراگنهگارنسازید.

    خانم مریم وخانم فاطمه درکنارهم نشسته و سرهایشان را پائین انداخته، سکوت اختیارمی نمایند.

    لحظاتی بعد فاطمه سربالا کرده می گوید: جناب عبدالله !

   اجازه می دهید سوالی را خدمت تان مطرح نمایم؟

   عبدالله نگاهش را ازچهرۀ خانم مریم به طرف چهرۀ فاطمه  لغزانده می گوید: خداخیرکند که کدام سوال سخت مطرح نکنید که ازجوابش دربمانم.

   هردوخواهرمی خندند و فاطمه نفس تازه کرده می پرسد: آیا شما متأهل هستید یامجرد؟

   عبدالله تازه متوجه می شود كه پیام مهمی درراه است و پس ازمكث كوتاهی می گوید: باعرض معذرت، من تاهنوز اصلاً به فکرازدواج نیفتاده ام  وزمینه اش هم تاکنون برایم فراهم نبوده است.

   تبسم شیرینی روی لبان فاطمه نقش بسته ومی گوید: اگرمن به شما پیشنهاد ازدواج با خواهرم مریم را بدهم، شما بی ادبی تلقی نخواهید کرد؟ 

   عبدالله ازشنیدن این پیشنهاد، سخت غافلگیرشده ونمی داندچه بگوید؟

   كمی فكركرده می گوید: ای کاش من می توانستم لیاقت همسری با خانم مریم را می داشتم.

   فاطمه با تعجب می پرسد: آیا کدام مانعی پیش رو دارید که اینگونه مأیوسانه حرف می زنید؟

   عبدالله نگاهش را به فاطمه دوخته، سرش را به علامت مثبت تکان داده، ابرازمی دارد: من آدم فقیرو آواره ای هستم.

   پدرم درجریان جنگ ها زخمی وازیک پا معیوب گردیده است.

   حالاایشان با مادر، دوخواهر کوچکم درحال فقر وتنگدستی بسر می برند وبا مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند.

   چشمان منتظرآنان فقط به من دوخته شده است تا از کماهی خودم یک لقمه نان بخورونمیری برای شان تهیه نمایم.

   ازاین رو بعید به نظرمی آید که من بتوانم خانم مریم را به خوشبختی برسانم.

   فاطمه اعتراضگونه می پرسد: آیا شما خوشبختی را فقط به داشتن ثروت وامکانات مادی مربوط می دانید؟

   عبدالله آه کشیده جواب می دهد: یک اندیشمند ایرانی بنام داکترعلی شریعتی، دراین رابطه تعبیربسیارجالبی دارد:

   «اگراقتصاد زیربناء نیست، کم از زیربناء هم نیست».

   درست است که رسیدن به پول وامکانات نه هدف است و نه تمام خوشبختی، بلکه یک وسیلۀ سرنوشت ساز ویکی ازعوامل وفکتورهای مهم وقابل توجه درپیشرفت کارها به حساب می آید.

   البته دراسلام، یکی ازموضوعات مهم دیگر دربرنامۀ ازدواج دو جوان « هم کفو بودن» آنان مطرح است.

   یعنی یک مرد یا یک زن باید با هم کفوش ازدواج نماید.

   دراین صورت ازدواجش پایدارخواهد ماند.

   تأکید اسلام برای ازدواج پایداراینست که زن یا مرد باید از نظر اعتقادی، فکری، اجتماعی، سیاسی واقتصادی باید باهم سطح خودش ازدواج نماید، درغیرآن صورت، اگرروی احساسات زودگذرازدواج صورت بگیرد، پایه های آن ازدواج استحکام نخواهد یافت وزود ازهم فرو خواهد پاشید.

   مسئلۀ ازدواج مسئلۀ بسیارمهم بنیادی وبه عبارت دیگر سودای عمر است.

   اما اگرزن وشوهراز نظرامکانات مادی، مراتب اجتماعی، اعتقادی، اخلاقیات وسلیقه ها باهم در تفاوت ویا درتضاد باشند، احساسات زود گذر شان روزی فروکش کرده، احتمال قوی می رود که همان احساسات عشق و محبت زودگذرسرد شود و به احساس تنفروانزجارمبدل گردد و بین شان جدائی بیفتد و منجربه طلاق شود.

   حالا وقتی ماهم خوب بسنجیم، خانم مریم،

·        دریک خانوادۀ مرفه ومتمول پرورش یافته است، اما من برعکس، زندگی ام را با مشکلات و سختی های فراوانی گذرانده ام.

·         خانم مریم، طبق پرورشی که یافته است، طبعاً نیازهائی دارد وآن نیازها را من با دستان خالی یقیناً برآورده نمی توانم و در برابر خواسته هایش سرافگنده ورنگ زرد می شوم.

·        ازدواج باید روی آگاهی، اعتماد، اطمینان وشناخت طرفین و سنجش عمیق صورت بگیرد، نه براساس احساسات آنی و زودگذر.

   زیرا، احساسات، جرقه های زودگذری را تولید می کند که بعدها به سردی گرائیده، پشیمانی به بارمی آورد و باعث ناراحتی ها و سرانجام به جدائی منجرمی گردد.

   امانظرمن اینست که ازدواج باید روی تفاهم وشناخت عمیق استوار گردد تا همسری شان پایدار باقی بماند و دختر و پسری که باهم می خواهند ازدواج نمایند، بایستی در برابرهمدیگر تعهد محکم بسپارند تا نسبت به یکدیگر تاآخر عمر وفاداربمانند.

   آنانیکه بوالهوسانه ازدواج می کنند وچندی بعد سلیقه های شان باهم نمی خواند، فوراً طرح طلاق وجدائی از همدیگر را می ریزند!!

   این، سرنوشت خود ودیگری را به بازی گرفتن است.

   آنگونه که امروز درکشورهای غربی رواج یافته است و درروزنامه ها می خوانیم که فلان ستارۀ سینما سی وهفتمین ازدواجش را جشن گرفت یا بیست وچهارمین ازدواجش را، این دیگربرای ما افغان ها بسیار ننگین و استفراغ آور است و فرهنگ ووجدان ما این رسم ورواج هارا نمی پسندد.

   ازنظراسلام هم وقتی اختلافات شدید وآشتی ناپذیری بین زن وشوهر ایجاد می گردد، عملیۀ طلاق جواز داده شده است.

   اما جوازی است بسیار ناپسند ونفرت انگیز.

   یک اجتماع زمانی بنیاد مستحکم پیدامی کند که خانواده ها، یعنی هسته های اولیۀ اجتماع، راه سلامت، صداقت و درستی را بپیمایند.

   بنابراین، واقعیت حرف اینجااست که خانم مریم، بسیارلیاقت بالا دارد و من دربرابرش احساس حقارت می کنم.

   خانم مریم که تا آنوقت خاموش نشسته بود، کم طاقت شده ودرحالیکه قطرات آشک دور چشمان زیبایش حلقه زده می گوید: جناب آقای عبدالله!

   اجازه می خواهم من این دلیل شما را برعکس بسازم.

   براستی معلوم است که من لیاقت همسری شمارا ندارم، چون من یک خانم عروسی شده هستم و اینکه من دریچۀ  قلب خود را برروی شما گشودم، شاید دورازادب وازروی ناسنجیدگی وتوقعات بیجا صورت گرفته باشد.

   عبدالله ازشنیدن این حرف خانم مریم شدیداً تکان خورده، می گوید: خواهش می کنم خانم مریم، اینگونه تعبیرنکنید که مراسخت گنهگار، شرمنده وخجلت زده می سازید.

   من اعتراف می کنم که اگر من تا آخرعمرم تلاش نمایم تا همسربا شخصیتی مثل شما که دارای حسن اخلاق، جمال مرغوب، کمال مطلوب، با خجسته سیما ودل آرائ باشد، میسرم نخواهد شد.

   اما دوصد افسوس که این توفیق را ندارم تا درسایۀ همسری شما مفتخر گردم.

   چون می ترسم که نتوانم مراتب خوشبختی و توقعات ابتدائی شمارا فراهم سازم.

   ازجانب دیگر، دستور شرع مقدس اسلام است که تمام مصارف و مایحتاج زن بردوش شوهرش است.

   یعنی نفقۀ زن برشوهرش واجب است که به وجه خوب درخدمتش باشد.

   اگرزن بخواهد کارهای اقتصادی انجام دهد، شوهرحق ندارد بدون اجازۀ همسرش حتی یک صدم پوندهم از محصول کارش را مصرف نماید.

   فاطمه خنده کنان می گوید: به به، اینهم یکی دیگر ازمزایائی که دین مقدس اسلام برای خوشبختی نیمی از پیکرۀ جامعۀ بشری یعنی زنان قایل است.

   خانم  ماری  اشک هایش را پاک کرده می گوید: جناب آقای عبدالله!

   من شخصاً همان مقدارپول درحساب بانکی ام دارم که خرج ومصرف عروسی وهمچنان مصارف ده سالۀ خانوادۀ شما را بپردازم.

   من درهمینجا تعهد می سپارم که تا آخر عمرم هرگزازشما پول مطالبه نکنم.

   بعد ازده سال هم اگرخواست خدابود و ما هم زنده ماندیم، نظربه حرفه و مسلکی که دارم درامور اقتصاد خانوادۀ مشترک وخانوادۀ مادرتان از درک منبع درآمد های مالی ام دوشادوش شما همکارخواهم بود.

   این تعهد را به شما می دهم و اگرخواسته باشید، برای تان کتباً امضاء می کنم.

   البته این نکته را نیز خدمت تان اطمینان می دهم که من شمارا از نظر ایمانداری وااعتقادی انتخاب کرده ام، نه بربنیاد احساسات و هوس های زود گذر.

   پس بیا باران لطف ومهربانی و نوازشت را برمن ببار و سایۀ حمایتت را ازسرم دریغ نکن.

   یگانه آرزویم وعمده ترین توقعم از جناب عالی اینست که به عنوان یک شاگرد مبتدی درمکتب حیاتبخش اسلام، مرا یک مسلمان تمام عیار تربیت نمائید وافتخارببخشید.

   آنگاه نفس عمیقی کشیده اضافه می كند: من باخودم و با وجدانم و با خدایم تعهد بسته ام تا الطاف و حمایت حضرت فاطمۀ زهرا(س) و حضرت مریم  مقدس(س) را که عنایت کردند و مرا از لطف خداوند متعال(ج) بهره مند و ازبند اسارت ایدز آزاد ساختند، را پاس بدارم و هیچ حرکتی که برخلاف مشیت الهی(ج) باشد انجام ندهم.

   ضمناً به شما هم وعدۀ قطعی ووجدانی می دهم تا آخرعمرم خدمتگار و شاگرد وفادارتان باشم.

   چون من حیات خودم را مدیون شما می دانم.

   عبدالله می بیند که دیگرراه های فرارش توسط خانم مریم بسته شده، نفس عمیقی کشیده، می گوید: آیا شما این موضوع را با والدین تان هم در میان گذاشته اید؟

   فاطمه خندیدای سرداده می گوید: پدرومادرم بسیارآرزو دارند تا مریم جان نازدانۀ شان با جناب شما ازدواج نماید وشاهد خوشبختی پرافتخار، یعنی شما را به آغوش بکشد.

   عبدالله کمی سکوت کرده، سپس اطمینان می دهد: مانع دیگری بر سر راه این وصلت وجود ندارد، فقط ترس وهراسم از اینست که اینهمه لطف و بزرگواری مریم عزیز را نتوانم جبران نمایم.

   چون من خودم را لایق اینهمه قدرشناسی اش نمیدانم.

   فاطمه اعتراض کنان می گوید: جناب عبدالله، شوهرخواهرعزیزو دوست داشنتی ام!

   شما خیلی ازخودتان تواضع و فروتنی نشان می دهید، مریم جان آرزو دارد تا آخرین رمق حیاتش به حیث یک همسر وفادار درخدمت شما باشد.

   عبدالله خودش را روی موبل جابجا ساخته می گوید: بسیارخوب، حالا که شما اینهمه لطف بارانم می کنید واین فقیر آواره ومسافر بیخانه را به نوکری تان می پذیرید، من هم صمیمانه به همسر زیبا وباشخصیتی چون مریم جان عزیز، بر خودم می بالم ومثل جانم اورا دوست خواهم داشت.

   ناگهان اشک خانم مریم دورچشمان زیبایش حلقه زده وروی دامنش سرازیرمی گردد.

   فاطمه هم بلند بلند کف می زند و باخوشحالی تمام ازاتاق عبدالله به طرف دهلیزوازآنجا به آشپزخانه می دود وگردن مادرش را به بغل گرفته و تند تند صورتش را می بوسد وباهیجان عجیبی اورا به آغوش می كشد.

   خانم سارا حیران می ماند كه فاطمه چه خبرمسرت بخشی را شنیده است که اینگونه کودکانه شادی و پایکوبی می کند؟

   با تعجب می پرسد: او دختر!

   چه گپ شده که اینگونه خوشحالی ومستی میکنی؟

   فاطمه باردیگرصورت مادرش را بوسیده می گوید: عبدالله و مریم  توافق کردند تا می كنند که باهم ازدواج نمایند.

   خانم سارا باخوشحالی تمام می پرسد: راست می گوئی؟

   فاطمه سرش را به علامت مثبت تکان داده می گوید: بلی، بلی، مادر جان، برایت مبارک باشد.

   سارا هم باسرعت به طرف اتاق شوهرش جیمزوایس می دود و اورا نیز درجریان گذاشته، برایش تبریک وتهنیت می گوید.

   خبروصلت عبدالله با مریم، با سرعت عجیبی دربین ساختمان می پیچد و یک حالت سرور وشادمانی وصف ناپذیری درکاشانۀ غم اندود مهندس وایس چهره می گشاید و سعادت وخوشبختی جدیدی آن خانوادۀ تازه مسلمان را دربرمی گیرد.

   دقایقی بعد، همگی باچهره های خندان دورمیز غذا می نشینند و به عبدالله و مریم تبریک گفته و سعادت دنیا و خوشبختی های آخرت را برای آنان از بارگاه خداوند یکتا(ج) تمنا می نمایند.

   غذاهای لذیذی را که خانم سارا تهیه کرده بود با اشتهای تمام صرف می كنند وآنگاه به سالون می آیند و به صحبت های پراگنده مشغول می شوند.

   فاطمه روبه عبدالله کرده می پرسد: ازنظرفرهنگ اسلام، چه شرایطی باید انجام بپذیرد تا شما ومریم در کنارهم بنشینید و دست دردست همدیگر بگذارید؟

   درحالیکه تیرنگاه های پرازعشق وستایش عبدالله بطرف همسر زیبایش نشانه رفته است، می گوید: هروقت خطبۀ نکاح بین ما خوانده شود، می توانیم درکنارهم بنشینم و همدیگررا لمس کنیم.

   فاطمه خنده کنان می پرسد: شرایطش چیست که قبل ازهمه همین مانع برطرف گردد؟

   التهاب وهیجان عجیبی که درچشمان عبدالله موج می زد وسخت مجذوب زیبائی های همسرش گردیده بود، می گوید: یک شرط یا قرار داد قبلی می خواهد و بعد مراسم ایجاب وقبول ازجانب طرفین را لازم دارد.

   فاطمه، نگاهش را به مریم دوخته و ازعبدالله می پرسد: صورت قرارداد قبلی چگونه است؟

   ممکن است ازروی لطف شرایطش را توضیح دهید؟

   عبدالله مکث کوتاهی کرده توضیح می دهد: شوهر ملزم ومکلف است که تا برای همسرش مهریۀ دلخواه اورا قایل شود و هر زمانیکه همسرش خواست باید آن مهریه را بپردازد.

   فاطمه می پرسد: مهریه چه چیزهائی را دربرمی گیرد؟

   عبدالله درجوابش می گوید: هرمتاعی که باشد، خواه پول نقد باشد یا جنس یا ملکیت منقول ویا غیرمنقول یا هیچ .

   فقط باید طبق دلخواه خانم ومورد پذیرش شوهرکه ازتوانش پوره باشد.

   وقتی توافق جانبین صورت گرفت، نکاح شان صحیح است و در غیر رضایت یک طرف، نکاح باطل است.

   فاطمه می ژرسد: شما کلمۀ هیچ رانیز برزبان راندید، منظورتان چه بود؟

   عبدالله درجواب فاطمه می گوید: مثلاً ممکن است خانم ازشوهرش هیچ چیزی مطالبه نکند و بارضایت خاطر خود مهریه اش را به شوهرش ببخشد.

   مثلاً مادرخودم وقتی باپدرم ازدواج می کرده، مهریۀ خود را یک جلد کلام الله مجید تعیین کرده بوده وبس.

   خانم مریم که تا آنوقت ساکت نشسته وگفتگوی دونفری عبدالله وفاطمه را گوش می داد، چشمانش می درخشد و ناگهان احساس می كند که شعلۀ عشق ازنهانخانۀ جانش پرکشیده وخون داغی دردرون رگ هایش جاری و بیتابانه ابرازمی دارد: من اصل مطلب را گرفتم و از جناب عبدالله عزیزم، جزیک جلد کلام الله مجید هیچ چیز دیگری مهریه نمی خواهم.

   عبدالله آه سردی کشیده می گوید: مریم جان عزیز!

   شما بااین برخورد بزرگوارانۀ تان کمرم را تا آخرعمر زیرباراحسان ولطف تان خم می سازید.

   فاطمه خیلی تعجب کرده می گوید: این واقعاً بسیارجالب است.

   خانم مریم گردن کج کرده می گوید: خواهش می کنم عبدالله عزیزم!

   من نه تنها برخودم اجازه نخواهم داد تا برشما منت بگذارم، بلکه خویشتن را تاآخرعمرم احسانمند شما می دانم.

   عبدالله نگاهش را به اودوخته می گویم: این خصلت بزرگوارانه و رفتار نجیبانۀ شما باعث افتخار من است.

   خانم مریم چهرۀ بشاش ودلنشینی اختیارکرده اظهارمی دارد: شرایط دیگرش چیست؟

   عبدالله پس ازسکوت کوتاهی جواب می دهد: من هم بنوبۀ خودم، اول باخدایم، بعد با وجدانم و سپس در برابر این جمع حاضر تعهد قاطع می سپارم تا همسر وفاداری برای شما باشم و ازصمیم قلب ازبارگاه خداوند متعال(ج) خواستارم تا درروز قیامت هم هردوی ماوشماررا همسر وهمسفر همدیگر قراردهد.

   خانم مریم بااشتیاق عجیبی اورا تماشا کرده می گوید: من هم عین آرزورا ازخالق سبحان(ح) دارم و به وجود شوهر بادرک و فراستی مثل شما افتخارمی کنم.

   آنگاه عبدالله نیز شرایط ایجاب وقبول را و متن خطبۀ نکاح را برای حضار به طور مفصل تشریح کرده و عملا نیز زمنیه را فراهم و خطبۀ نکاح را به وکالت ازجانب خانم مریم به زبان عربی می خواند وهردو دلداده بهم می رسند و رسماً باهم محرم شرعی می گردند.

   همگی باشوروشوق زیادی کف می زنند وابرازاحساسات می نمایند.

   عبدالله ومریم  را درکنار هم می نشانند و برسرشان گل می پاشند.

   آنگاه هردونفردست های مهندس جیمزوایس و خانم سارا می بوسند و مورد تفقد آنان قرارگرفته، سرجایشاان می نشینند.

   سپس دیگران نیز باخانم مریم روبوسی كرده وبرای عروس وداماد تبریک و تهنیت می گویند.

   ریتا هولکر که نامش را زینب گذاشته بود، روبه عبدالله نوداماد کرده، می پرسد: آیا حالا ما می توانیم سوالی را مطرح وازمحضرشما کسب فیض نمائیم؟

   عبدالله تبسم كنان می گوید: ازاین به بعد من ازخودم اختیار ندارم.

   فقط خانمم مریم جان باید درباره ام تصمیم بگیرد.

   همه می خندند و آنگاه زینب، خانم مریم را مخاطب قرارداده می گوید: حالا شما اجازه می فرمائید که از علم وآگاهی شوهر دلبند تان بهره ببریم؟

   خانم مریم تبسم کنان می گوید: خواهش می کنم، زینب جان، این شما و این هم شوهرعزیزوباجان برابرم!

   زینب ضمن ابراز سپاس وتشکر، روبه عبدالله کرده می گوید: به نظرشما چه چیزهائی برای ما مایۀ سعادت و خوشبختی به حساب می آید و چه چیزهائی ازنظراسلام برای ما شرآفرین خواهد بود؟

   یا به عبارت دیگر، خیروسعادت ما درچه چیزهائی نهفته است؟

   عبدالله نگاهش را به او دوخته می گوید: سوال جالبی مطرح كردید خانم زینب!

   به هرحال خدمت تان باید توضیح بدهم که خداوند علی اعلی(ج) همه چیز را درجهان هستی خیر، نیک و سودمندآفریده است.

   منتهی ما ندانسته گاهی برخی چیزهارا برای خود شرمی پنداریم و یا برای خود به شرتبدیل می سازیم!!

   بطورنمونه شما این نکته را درنظربگیرید که مثلاً اگرما را گژدم (عقرب) نیش بزند، درد وسوزش شدیدی برما وارد می گردد و طبعاً این وضعیت را ما برای خود شرقلمداد می کنیم.

   شاعرمی گوید:

                      نیش عقرب نه ازپی کـین است

                       مقـتـضای طبـیعـتـش این است

   درحالیکه امروزه دانشمندان، برخی امراض صعب العلاج مثل نوعی از نقرص وروماتیزم را با نیش زدن عقرب معالجه میکنند.

   پس معلوم می شود که وجود عقرب به ذات خودش شرنیست و این مائیم که نیش آن را برای خودما شر تلقی می کنیم.

   نمونۀ دیگر:

   کسی یا کسانی ممکن است وجود پول، ثروت وامکانات سرشار مادی واقتصادی را مایۀ خیر، سعادت وخوشبختی خودشان بدانند.

   وقتی به آن ثروت یا امکانات دلخواه خود رسیدند، ممکن است از داشتن آن سرمست گردند و از خود بیگانه شوند و ازیاد خداوند حکیم(ج) غفلت ورزند ودر برابر فرامینش راه طغیان وسرکشی را در پیش گیرند و پرچم ناسپاسی برافرازند وازامکانات دست داشتۀ خویش به ضررخلق الله استفاده های ناجایز نمایند یا اعمال جنایتبار ضد بشری را مرتکب شوند.

   به تعبیرقرآن کریم که می فرماید: انسان های (ناسپاس) که خودشان را مستغنی و بی نیاز احساس کردند، راه طغیان، سرکشی و لجام گسیختگی پیشه می کنند!!

   بخصوص آنانی که ظرفیت کافی نداشته وتربیت سالم هم نشده باشند، ازخط سرخ یا قرمز موانع عبورکرده، ازحدود صلاحیت واهلیت خود تجاوزمی کنند و با اعمال ناشایست خویش تعداد کثیر دیگری را نیز به مشکلات و بدبختی ها گرفتار می سازند!!

   حالامی آئیم سراصل مطلب که شاهد مثالش هم پیش چشم خود ما و شما در این چند روزعملاً به وقوع  پیوسته است.

   لطفا، خوب دقت بفرمائید که خانم مریم عزیز، ازقضا به وسیلۀ یک تبهکارحرفوی شیطان پرست بنام ریموند صید می شود و به ویروس خطرآفرین HIV/AIDS آلوده می گردد.

   این آلودگی راخود خانم  مریم به نظرشما چه می پنداشت؟

   فاطمه نفس عمیقی کشیده می گوید: این آلودگی را طبعاً هم خواهرم و هم ما همگی شرمی دانستیم.

   عبدالله خندۀ کوتاهی کرده می گوید: اما ما وشما به چشم دیدیم که آلوده شدن مریم جان، درنتیجه به خیرش تمام شد.

   البته این درست است که مدتی ایشان با اعضای خانوادۀ شان دراندوه ونگرانی های شدیدی بسر بردند ومشکلاتی را ازاین همه نگرانی ها متحمل گردیدند.

   اما درقرآن کریم، می خوانیم که: "ان مع العسریسراً" به دنبال هرسختی ومشکلات، اگر باصبر، استفامت، شکیبائی و ایمانداری همراه باشد، دوتا سهولت وآسانی نصیب انسان می گردد.

    مریم جان نگرانی شدیدی را طی مدتی پشت سرگذاشتند، اما اگر خوب عمیق بسنجیم، می بینیم که چه دست آورد های عظیمی نصیب ایشان و جمع ما وشما گردید؟  

·        ازعنایات خداوندی(ج) ازمرض هلاکتبار ایدز نجات پیداکردند، قسمیکه تازه ازمادرمتولد شده باشند،

·        ازگمراهی ها وتاریکی های جهل وخرافات مسیحیت مسخ شده به سوی فوز، فلاح و رستگاری وحقیقت جوئی رهنمون گردیدند وبه فضل وعنایات خداوند کریم(ج) دروازه های بهشت بررویش گشوده گردید.

·        نه تنها خودش، بلکه نعمت سعادت ونیک بختی دنیا وآخرت رای برای تمام اعضاء خانواده اش و حتی مهمانان و دوستانش نیز به ارمغان آورد،

·        ازقید احتمالی مفاسد اخلاقی وخواب های پریشانی که ریموند نابکار برایش دیده بود که سرنوشت وحشتناکی را می خواست برایش رقم بزند، رهائی یافت.

·        به شوهردلخواه وهم عقیده ومورد اعتمادش که من باشم هم دست یافت،

·        سهولت ونیک بختی دیگرهم این بود که مراهم به آرزوهای دورودرازم که داشتن یک همسربسیاردرخشان صورت وزیبا سیرت، مؤمنه و دوست داشتنی بود، افتخاربخشید واز آوارگی و بی سرنوشتی نجاتم داد.

·        قلب مهمانان عزیز شان یعنی خانم زینب(ریتا هولکر،)، خانم زهرا (کریستین)، خانم عایشه (سولانا) نیز از برکت وجودش به نورایمان منورگردید و از گمراهی های جهل اندیشانه ومنحط مسیحیت مسخ شده وانحرافی نیز خلاصی یافتند.

   ازذکراین نعمات خدادادی به این نتیجه می رسیم که آلوده شدن مریم جان، درواقعیت امر بهانه ای بود برای ارزانی شدن این همه خوشبختی های آشکاروعلنی واینکه چه نعمات پربار دیگری ازبرکت مریم جان عزیز در آینده نصیب ما وشما خواهد شد، ازحساب و درک آن ها ما عاجزیم.

   پس برهمۀ ماوشما لازم است تا عنایات واسعه ونعمات بی پایان خداوند سبحان(ج) را پاس بداریم و ازصدق دل شاکر وممنون باشیم وهیچگاهی ازیاد خداوند(ج) غافل نشویم وخالق یکتا(ج) را همیشه باید برنیات و اعمال خود حاضر وناظربدانیم وهرچه می توانیم، خویشتن را بانورایمان بیشتر وبیشترآراسته وروح وروان خویش را بیش ازپیش صیقل دهیم.

   بنا براین:

·  درجامعه، تقوی وپرهیزگاری پیشه نمائیم،

·        حلال خدارا حلال وحرام خدارا حرام بدانیم،

·        ازبارگاه خداوند حکیم(ج) برای خود و خانوادۀ خود روزی حلال بخواهیم،

·        به حرامخواری وحرامکاری هرگز و درهیچ شرایطی، متوسل نگردیم که هم خودرا و هم خانوادۀ خود را به تباهی، هلاکت و سرانجام به آتش سوزان جنهم سرنگون خواهیم ساخت.

·        درحد توان تلاش نمائیم تا خدمتگاروخدمتگزارجامعه و بخصوص قشرمحروم باشیم،

·        به عموم مردم، بخصوص بزرگان وسالخوردگان احترام داشته باشیم و اخصاً برکودکان باید احساس ترحم و کوچکنوازی پیشه نمائیم،

·        ازبدرفتاری، توهین و تحقیر نسبت به دیگران جداً بپرهیزیم.

·        دربرابر هیچ کسی تعصبات خشک، بی اساس وافراط گرائی به خرج ندهیم وازکنارهیچ حادثه ای نیز بی تفاوت نگذریم که اسلام با هردو پدیدۀ افراط وتفریط شدیداً مخالف است.

   درتاریخ آمده است که روزی حضرت پیامبراکرم(ص) باجمعی ازاصحاب شان صحبت داشتند.

   دراین هنگام متوجه می شوند که جمعی جنازه ای را روی دست شان بلند کرده وبه طرف قبرستان می برند.

   حضرت پیامبراکرم (ج)، با کمال خضوع واحترام ازجای شان برمی خیزند و چند قدمی نیزبه احترام میت، آنان را همراهی وبدرقه می كنند و آنگاه برمی گردند.

   اصحاب شان نیزبه تبعیت ازایشان همان کار را انجام می دهند.

   یک تن ازاصحابشان عرض می كند: یارسول الله!

   جنازۀ ای که شما به این حد احترامش فرمودید متعلق به یهودیان بود.    

   اینها کسانی هستند که آشکارا با مسلمانان دشمنی دارند؟

   حضرت پیامبر(ص) درجوابش به دونکتۀ مهم و وجه مشترک گوشزد می فرمایند:

·        یکی اینکه اگرمیت مسلمان بوده باشد که برادردینی واسلامی تان است که احترام برادر بر برادردیگرلازم است.

·        اگرمسلمان نباشد، درانسانیت باما و شما وجه مشترک دارد.

   ازاینرو، گفته می توانیم که ما مسلمانان، وظایف ومکلفیت های سنگین تری نسبت به غیرمسلمانان بردوش داریم ولازم است تا بیش ازهمه، راه فروتنی، بردباری وخدمتگزاری برای بندگان خدا(ج) رادرپیش بگیریم و از خودخواهی ها، خودپسندی ها، غرورهای بیجا وکاذب دربرابر سائر انسان ها بپرهیزیم و کاملاً متخلق باخلاق الله باشیم و سیره و رفتار پیامبر اکرم(ص) را سرمشق تمام عملکردهای خود قرار دهیم.

   مهندس جیمزوایس که نامش را احمد گذاشته است، ازشنیدن صحبت های عبدالله خیلی سروجد آمده، در حالیکه تبسم زیبائی روی صورتش می درخشد، می گوید: دخترها!

   بیائید به پاس این بیانیۀ زیبای آقای عبدالله کف بزنیم.

   همه به شکل پرشوری کف می زنند و عبدالله متوجه خانم سارا که خودش را خدیجه نام نهاده بود، شده می بیندكه اشک دورچشمانش حلقه زده است.

   عبدالله فوراً ازجایش برخاسته، درکنارخشویش نشسته، دستش را بوسیده می گوید: مادرعزیزم!

   چرا جگرخون شده اید؟

   آیا خدای نخواسته کدام حرف خطائی از زبانم برآمده که شما ناراحت شدید؟

   خانم خدیجه دست انداخته، صورت دامادش را بین دو کف دستش گرفته می بوسد و می گوید: نه عزیزمادر!

   من ناراحت نیستم، بلکه گلایه ام از شما اینست که درجملۀ دست آوردهائی که ذکرکردید، چرا این نعمت بزرگی را خداوند حکیم(ج) بمن عطا فرموده و با حکمت بالغه اش مرا که ازداشتن نعمت فرزند پسر محروم ساخته بود و امروز می بینم که صاحب فرزند برومند وحکیمی بنام عبدالله شده ام، ذکر نکردی؟

   آنگاه گردن عبدالله را بغل می كند وخیلی می گرید.

  عبدالله، دستانش را بوسیده می گوید: بسیارمعذرت می خواهم مادرعزیزم!

   آنگاه بادستمال كاغذی اشك های خانم خدیجه راپاك نموده، می پرسد: آیامراعفومی فرمائید؟

   خانم خدیجه تبسم كنان می گوید: جان مادر!

   بسیاربسیار سپاسگزارم از اینکه آمدی و اینهمه نعمت های بی حساب وعنایات واسعۀ الهی(ج) را باخودت به خانوادۀ ما به ارمغان آوردی.

   نمیدانم که ما اینهمه لطف ومهربانی تورا چگونه جبران کنم؟

   عبدالله دست وبازوی خانم خدیجه را بوسیده می گوید: مادرباجان برابرم!

   شما مرا بااینهمه لطف ومحبت تان شرمنده نسازید، آخرشما دختر شرافتمند وافتخارآفرین، یا به اصطلاح مردم ما، توتۀ جگرتان را به من هدیه داده اید، من که دربرابراین دریای احسان شما به پیمانۀ قطره ای نسبت به شما به شما خدمت نتوانسته ام.

   یعنی اگرمن تا اخرعمرخدمت شما و پدرم را انجام دهم، نمی توانم از زیرباراحسان شما برآیم.

   مگراینکه شما مرا مورد کوچکنوازی قراردهید ونظرلطف و خطا بخشی به من ارزانی فرمائید.

   آنگاه دست مهندس جیمس وایس را نیز بوسیده و اوهم گردن عبدالله را به بغل می گیرد و صورتش را می بوسد و روبه خانم خدیجه کرده می گوید: داماد دوست داشتنی برای همۀ ماوشما مبارک باشد.

   اینجا است که عبدالله باخانم زیبا ودوست داشتنی اش درآغوش خانوادۀ مهندس احمد وایس زندگی خوش ومملو از عشق، محبت و صفا را آغازنموده و خانم مریم هم هرماهه مصارف خانوادۀ عبدالله را در کابل حواله می کرد.

   عبدالله نیزتازه مسلمانان را تحت پوشش های آموزشی، از طریق پخش کتاب وهم ازطریق انترنت ومقاله های تحقیقی قرارمی داد و تمام مشکلات وپیچیدگی هائی را که آنان احساس می کردند از طریق ایمیل، فیسبوک و وبلاگ هایش حل می ساخت.

   دیری نمی گذرد كه تعدادی زیادی ازهم صنفان فاطمه، به مکتب انسان ساز اسلام می گرایند.

   همچنین پروفیسرتام نیزبا تعدادی ازپرسونل فعال شفاخانه اش به جمع مسلمانان می پیوندند.           

   به امید روزی که انشاء الله نوراسلام درقلوب همۀ حقیقت جویان بتابد، ما این داستانگونه را در همینجا به پایان می بریم وازخوانندگان نهایت گرامی و باحوصله نیز التماس دعا داریم.

 السلام علیکم و علینا و علی عبادالله الصالحین

(عبدالقیوم فدوی)

ختم بازنویسی: 20/1 /1391

کابل -  افغانستان

|+| نوشته شده توسط عبدالقيوم فدوي در یکشنبه یکم آبان 1390  |
 
 
بالا