نقش ارزشمند جامعه’ مدنی درجامعه
بسمه تعالی
نقش ارزشمند جامعۀ مدنی درجامعه
(عبدالقیوم فدوی )
مقدمه
حوادث وبحران های ناشی از آثار ناگوار جنگ های جهانی و تسلط خشونتبار کمونیزم درچهرۀ خشن ترین پدیدۀ قرن 19 که ارتکاب هرگونه خشم وجنایتی را جهت سلطه یابی برسرنوشت ابناء بشر برای خودش مشروع می دانست و تحت علامت خونچکان «داس وچکش» و شعار به اصطلاح انقلابی "دیکتاتوری پرولتاریا"، تقریباً برنصف کرۀ زمین، ازجمله بر اروپای شرقی، آسیای میانه و برخی از کشورهای فقرزدۀ دیگرآسیائی وافریقائی درقالب «اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی» اعمال نفوذ می کرد وتحت عناوین مختلف به غارت وچپاول هستی آنان دست می یازید!!
ازجانب دیگر، شکل گیری نظام های انحصارطلب سلطنتی وغیرسلطنتی درسائر کشورها، ارزش های انسانی و حقوق مدنی جوامع تحت سلطۀ خویش را به اشکال دردآلود و رنج آوری پایمال هواهای نفسانی و خودکامگی های ظالمانۀ خویش می ساختند!!
درقلمروحاکمیت نظام های متذکرۀ استبدادی، جامعۀ مدنی یا بکلی نادیده گرفته می شد ویا به حاشیه ها پرتاب گردیده و درحد یک شعار بی خاصیت و بی تأثیر، معطل ومتوقف می ماند!!
اما درکشورما:
درهفتم ثور1357 کمونیست ها تحت حمایت های مستقیم مسکو کودتای خونینی را براه انداختند و کودتای شان را انقلاب برگشت ناپذیرخواندند!!
سرانجام با این باورهای کاذب، دربرابرارزش های دینی و اعتقادی مردم ما رودررو ایستادند و ازهیچ بی حرمتی و تحقیری درقبال مقدسات دین اسلام دریغ نکردند.
لذا، کاسۀ صبرمردم مؤمن ومعتقد ما دربرابرگستاخی ها وتوهینات شان لبریزگردید و به رستاخیز همگانی و عظیمی دست زدند.
ازآنطرف نیز کودتاچیان بی رحم وحامیان اردوی سرخ شوروی آنان دربرابر ملت متدین افغانستان شدت عمل به خرج داده، اززمین وهوا، قراء، قصبات مسکونی مردم را به راکت های سکر وبمب های ناپالم بستند:
· بخش وسیعی ازکشورما را به ویرانه مبدل ساختند!!
· بیش از یک ونیم میلیون نفر را به خاک وخون کشیدند!!
· اضافه تراز یک میلیون نفر دیگر را نیز مجروح ومعیوب گردانیدند!!
· یک میلیون زن و سه میلیون کودک را نیز بی سرپرست ساختند.!!
کمونیست ها وحامیان شان فکر می کردند که با قتل، کشتار، ویرانی، دهشت و وحشیگری، می توانند براراده های پولادین دشمن ستیزان مسلمان افغان غالب آیند وشست پائی به آب های گرم بحرهند ترخواهند کرد!!
اما نه تنها به این آرزوهای دورودراز خویش نرسیدند، بلکه طلسم جادوئی قدرت قوای سرخ شان با ذلت تمام شکسته شد و گلیم سلطۀ آنان نه تنها ازافغانستان، که از سراسراروپای شرقی و آسیای میانه برچیده شد ومکتب پوشالی کمونیزم برای ابد به زباله دانی تاریخ افگنده شد!!
این پیروزی بیداری، آگاهی، عبرت پذیری و بوجود آمدن روحیۀ آزادیخواهی دربین مسلمانان آسیای مرکزی و استقلال طلبی کشورهای اروپای شرقی ازتسلط شوروی، سرانجام:
- پکت وارسا، عملاً راه سقوط و اضمحلال را طی نمود،
- دیوارستم آباد برلین با کلنگ انهدام ویران گردید،
- دامنۀ حاکمیت جابرانه وسایۀ شوم، سیاه و خونین شوروی از روی سرنوشت حداقل نیمی از باشندگان کرۀ زمین برچیده شد.
بابوقوع پیوستن آن تحول عظیم و باورنکردنی، روحیۀ دیموکراسی خواهی درهمۀ کشورهای تازه استقلال یافته قوت گرفت و همزمان با آن، طرفداران جامعۀ مدنی درتلاش افتادند تا قلمروصلاحیت ها، اختیارات نامحدود وخودکامگی های حاکمان جامعۀ خویش را که دل خوشی از آنان نداشتند، محدود ومحدودتر سازند.
چون وقتی مرزها وفضای تفاهم ورفت وآمد برای اتباع کشورهای تازه استقلال یافتۀ شوروی سابق باکشورهای دور ونزدیک بازگردید، آنان مشاهده کردند که درکشورهای پیشرفتۀ جهان، مفهوم جامعۀ مدنی به جایگاه نسبتاً بالائی رسیده است.
بارشد وتوسعۀ جامعۀ مدنی و محدود سازی اختیارات دولت درجوامع خویش برخودکامگی ها وحیات دولت های متمرکز و یکه تاز درحال گذاشتن نقطۀ پایان اند.
چنانچه تجربه ثابت کرده است، اگراهرم های فشار مناسب و مؤثری برجریان عملکرد های دولت ها وجود نداشته باشد، زمامداران طبعاً بسوی خودکامگی، توسعه طلبی، اعمال خشونت، زورگوئی، اختناق، اختلاُس، ارتشاء و سائر مفاسد اداری روی می آورند.
ازاینرواست که دانشمندان خیّر ودلسوز، براین نکته تاکید دارند تا جامعۀ مدنی، پویائی پایدار، تحرک دوامدار ونقش هدایتگر ومشوره دهی مسئولانه ومؤثرخودش را به هرنحو ممکن بردولت حفظ نماید تا سیطره و میزان حدود واختیارات آن برسرنوشت قاطبۀ مردم محدود گردد وبخش اعظم ابتکارعمل درمسائل اجتماعی وحتی سیاسی باید به "جامعۀ مدنی" سپرده شود.
بنا براین، دانشمندان با درک و شناخت کامل از روحیۀ تحکم حکومت ها و گرایش دولت داری آنان به سوی خودمحوری ها وبی عدالتی ها، به این نتیجه رسیده اند که :
"ادارۀ زندگی مردم را نباید دربست دراختیار دولت ها سپرد".
تعاریف:
جامعۀ مدنی ظاهراً از دوکلمه با دو مفهوم جداگانۀ «جامعه» و«مدنی» ترکیب یافته که جامعۀ متحول بسوی مدنیت و شهرنشینی را تداعی می کند.
اما تعابیر وتفاسیری که فلاسفه، دانشمندان وجامعه شناسان ازآن تاکنون ارائه داشته اند، گوناگون، کثیر و فراوان است.
منظوراز جامعۀ مدنی، جامعه وتوده ای را می گویند که ازحالت بدوی، صحرانشینی، زندگی ابتدائی، طبیعی واحیاناً زندگی جنگلی ووحشی بدرآمده وبسوی مدنیت، شهروندی و زندگی مصنوعی غیرطبیعی وبه اصطلاح معروف، "مدرنیته" پذیری درحرکت باشد.
البته تعاریف وتعابیری که صاحب نظران ازجامعۀ مدنی تاکنون اراته داشته اند، طبعاً هرکدام مطابق نیازها، ضرورت ها، کمبودها ونواقصی که درمحیط وماحول خودشان احساس کرده اند، رنگ وبوی، شاخ، برگ و پروبالی را برای جامعۀ مدنی داده وآن را طبق سلایق و علایق خودشان قرائت کرده و خواستار پذیرش تلقی خویش ازطرف دیگران شده اند که تعارف وبرداشت های آنان را ازهم خیلی متفاوت ساخته است.
ازباب مثال:
- بعضی از نظریه پردازان که به نقش جامعۀ مدنی بصورت افراطی دل بسته و به اصطلاح بیش از گلیم خود پای دراز نموده وحتی بدان صبغۀ اعتقادی نیز داده وآنرا عین ایدیولوژی جامعه تلقی کرده اند.
- دستۀ دیگر، بصورت نیمه افراطی و باکمی احتیاط قدم گذاشته و جامعۀ مدنی را عین اخلاق اجتماع خوانده اند.
- اما بسیاری ازدانشمندان، آن را به عنوان یک راه وروش معقول ومتود مؤثر برای ادارۀ جامعۀ روبه انکشاف ومدنیت دانسته اند تا بشربتواند با استفاداه از این متود، خویشتن را به ترقی، تمدن، رفاه و رستگاری برساند.
تلقی های دیگری هم وجود دارد که همسان یا نزدیک به قرائت های سه گانۀ فوق بوده که فعلاً مطرح بحث ما نیستند.
قرائت اخیر که جامعۀ مدنی به عنوان یک متود دراداره، نظم دهی و حرکت جامعه بسوی مدنیت تعریف گردیده، دانشمندان مسلمان درراستای پیوند زدن جامعۀ شان باکاروان تمدن جهانی، آنرا پذیرفته اند.
حتی برخی از نظریه پردازان دراستقبال از طرح جامعۀ مدنی، به آن قدامت تاریخی قایل شده وگفته اند، حرکت وهجرت پیامبر بزرگواراسلام(ص)، ازجامعۀ خشونتباروبی فرهنگ مملوازتوحش وبربریت حاکم بر فضای مکۀ معظمه به «یثرب زمین»، بناء بر اهمیت بالا وسرنوشت سازی که داشت، به عنوان بزرگترین تحول درزندگی بشر به حسای می آید وازهمین رو، مبداء تاریخ شمسی قرارگرفته ومدینۀ فاضله ای را در آنجا بوجود آورد که امروز نه تنها مسلمانان، بلکه بخش عظیمی ازمستضعفان جهان نیز به آن تحول عظیم به دیدۀ قدر وافتخار می نگرند.
پس "جامعۀ مدنی" برای مسلمانان حرف تازه واصطلاح ناشناخه ای نبوده است.
البته توضیح تفصیلی این موضوع بحث بیشتری را می طلبد که مقالۀ حاضرگنجایش شرح مفصل آن را ندارد.
اما ازاینکه امروزه بشریت بسوی جهانی شدن به پیش می رود وجهان نیز کم کم به صورت دهکدۀ واحدی درحال شکل گرفتن است وفرهنگ ها نیزازحالت تقابل، تزاحم وتهاجم خشونتبار بریک دیگر، به سوی تعادل، تأمل، تحمل پذیری وزندگی مسالمت آمیزگام برمیدارند، لازم می افتد تا این فرزندان به اصطلاح پریشان فکر امروزی حضرت آدم(ع) وحضرت حوا(ع)، دست ازخصومت وخشونت باهمدیگر بردارند و درکنار هم باصلح، صفا وآرامش (لکم دینکم ولی الدین) زندگی نمایند.
درعین حال این زمینه ها نیز مساعد است تا انسان ها اگربخواهند وبتوانند ازنظرات، تجارب نیک ومفید یک دیگر نیز حسن استفاده را ببرند.
اگرچه عده ای از خصومت اندیشان وتعصب ورزان، استقبال متفکران جهان اسلام ازطرح «جامعۀ مدنی» را شدیداً مورد انتقاد قرارداده، استدلال می کنند که اندیشۀ «جامعۀ مدنی»، برای اولین بار درجهان غرب مطرح شده و به تکامل رسیده است.
پس چرا مسلمانان آن را به مدینۀ فاضلۀ پیامبراسلام(ص) که جامعۀ مبتنی بر مذهب را درسرزمین یثرب بنیانگذاری نمود، ارتباط می دهند؟
درحالیکه «جامعۀ مدنی» درغرب، مدرنیته را باخود به ارمغان آورده وجو حاکم وتقیدات سختگیرانۀ مذهب کلیسائی را مؤفقانه شکستاند، آنگاه توانست که نقش تحول آفرینش درجامعه بازی کند.
حالا کاپی کنندگان مسلمان، بدون رعایت باصطلاح قانون کاپی رایت و بی آنکه عین الگوی مذهب زدائی و حصارشکنی های مذهب را درجامعۀ اسلامی بکارببندند و بدون اینکه از ارزش های دینی شان دست بکشند، آمده اند دم از«جامعۀ مدنی» می زنند!!
آنگاه متعصبانه به اصطلاح خط کش می گذارند که:
· درقدم اول بایستی مسلمانان خصوصیات جامعۀ غربی را سراپا بپذیرند.
· سپس ازارزش های اصول اسلام نیز باید دست بکشند.
بعد بیایند از”جامعۀ مدنی» حرف بزنند.
درغیراینصورت، حق ندارند بدون موجب خود شان رابه ارزش ها ومزایای جامعۀ مدنی مطرح شده در غرب بچسبانند.
درحالیکه برداشت های این حضرات خیلی سطحی و غیرواقع بینانه است.
اولاً : تلقی وبرداشت ازجامعۀ مدنی، همانگونه که فوقاً نیز اشاره رفت، حتی درغرب هم یک سان و یک گونه نیست و هرکدام راه خودرا می پیماید.
ثانیاً: جوّ مذهبی و استبداد کلیسائی ای که درغرب ومخصوصاً دراروپا حاکم بود و به خاطرارائۀ نظرات جدید متفاوت با نظر متصدیان وگردانندگان کلیساها، حتی برپیشانی دانشمندان و نوابغ، داغ ننگ والحاد حک می کردند، غیرازشرایطی است که دین مبین اسلام به آن عنایت دارد.
اسلام دین علم پروری است که:
- ثواب خواب عالم ودانشمند را از عبادت جاهلان برتر وافضل ترمی داند،
- یک ساعت تفکر متفکرین را از هفتاد سال عبادت جاهلان برتر می داند،
- حضرت نبی اکرم(ص) می فرماید: درپی کسب علم بروید ولی درسرزمین چین (که درآن روزگار دورترین، مشقتبارترین سفر وصعب العبورترین راه به حساب می آمد) برای تان میسرگردد،
- یا می فرماید: فراگرفتن علم وآگاهی، برهر مرد وزن مسلمان فرض است.
- وصدها مورد ازاین تشویق ها وترغیب ها و ملکفیت ها.
درحالیکه اسلام، برعکس نظام های کلیسائی، پیروانش را ازخردستیزی، جهل اندیشی وتحجرگرائی اکیداً منع فرموده و به نظرات وتجارب، اکتشافات واختراعات تازه وجدید ارج می نهد.
ثالثاً: آئین مقدس اسلام، یک دین متحول، متکامل، انسان ساز ودربرگیرندۀ کلیه ارزش های مادی و معنوی برای بشراست.
دینی است منبعث از وحی الهی(ج) ومنطبق با خواست وفطرت بشر.
ازدید شارع مقدس اسلام(ص) درپذیرش دین اجبار واکراهی وجود ندارد، تا اعمال خشونتی بین مسلمانان و غیرمسلمانان پدید آید.
اینکه دسته ها، گروه ها و فرقه های گوناگونی، مطابق سلایق، علایق و برداشت های خود شان ازاین دین حنیف ومقدس، راه های خطاء، افراط یا تفریط اندیشی اختیارکرده وخطوط مختلفی را برای این دین آزادیبخش ومنجی عالم بشریت رسامی کرده وفضای شفاف وبامعنویت آن را ناشیانه و ظالمانه مکدرساخته و ازآن، یک چهرۀ خشن، خونریز و بی عاطفه ارائه داده اند، بحث دیگری است که هیچ ارتباطی به اصول و مبادی اسلام نداشته، ندارد ونخواهد داشت.
اما قابل یادآوری می دانیم که آئین افتخار آفرین اسلام، مکتبی است مملواز عدل، انصاف، مروت، صداقت، صلح، صفا، آرامش ومسالمت.
نه اینکه العیاذبالله این دین مقدس، عزت بخش و پرافتخار، یک دین قتل، خشم، ترور، غضب و خشونت باشد!!
لذا، این نکته را نیز نباید ناگفته بگذاریم که «جامعۀ مدنی»، درهرروز وماهی که می گذرد، بسوی مفهوم جامع تر و فراگیرتر ارزشی درحال حرکت دیده می شود.
جامعۀ مدنی درواقعیت امر، به رودخانۀ جاری ای می ماند که کشتی شناور تاریخ تمدن بشری درسطح آن به پیش می رود.
البته برای جاری نگهداشتن وسمت وسوبخشیدن این رودخانه وساخت، ساز وهدایت این کشتی زندگی، بشر تا کنون بهای سنگینی را پرداخته است.
جامعۀ مدنی ای که امروز درمسیرتکاملی اش درچنین حدی ازرشد و فراگیری رسیده وباوجود موانع و چالش های فراوان موجود،حتی بدرون جوامع سنتی نیز برای خودش جا بازکرده است و بشرهم درتکاپو و تلاش است تا ازمفهوم جامعۀ مدنی درعرصه های زندگی، حد اعظم بهره گیری را بنماید.
درقرون گذشته و جوامعی که هنوز دیموکراسی به صورت درست شکل نگرفته و نهادینه نشده بود ونظام های خودکامۀ سیاسی اختیاردارمطلق ومسلط برسرنوشت خلق الله بودند، جامعۀ مدنی نیز تحت سیطرۀ قدرت های مطلقۀ حاکم قرار گرفته بود.
برعلاوه، جامعۀ مدنی و اربابان کلیساها هم که مستقیما درسرنوشت مردم درکنار قدرتهای حاکم برتمام شئون زندگی شان مداخله می کردند، هم در برابر جامعۀ مدنی به رقابت ومخاصمت برخاستند وباسنگ اندازی ها درمسیر جریانش اورا از حرکت بازمانده وتقریباً اززندگیی بخش وسیعی ازجوامع انسانی حذف کردند.
سرانجام خودکامگان قدرت و فرمانروایان دیانت آن زمان، انحطاط و خردستیزی را به جائی رسانده بودند که برجبین دانشمندان، اندیشمندان، نوابغ، نوادر، محققان ونواندیشان، به جرم اکتشافات، نوآوری ها وپرداختن نظریات جدید، داغ ننگ، نفرت، انزوا و تکفیر حک می کردند و به بیرحمانه ترین شیوه، آنان را ازجامعه تجرید و بالآخره سربنیست می ساختند.
پس ازدورۀ رنسانس دراروپا وقطع دست خردستیزان جامعۀ افراط گرای دینی وراندن آنان بدرون چهار دیواری کلیساها، بشرتوانست کم کم نفس راحت بکشد.
اما وقوع جنگ های جهانی و بخاک وخون کشانده شدن ده ها میلیون انسان، عوامل دیگری بودند که در پایمال شدن حقوق مدنی وحیثیت جامعۀ بشری.
به هرحال، بعدها نیزگروه ها، احزاب، سیاستمداران وقدرتمندان ازدریچه های منافع، پیش فرض ها، علایق وسلایق خودشان، تعریفات، مفاهیم وبرداشت های متفاوتی ازجامعۀ مدنی ارائه داشته و چهرۀ مغشوشی را از آن ترسیم می کردند.
همچنین فلاسفۀ، دانشمندان، حکماء ونظریه پردازان دردوره های مختلف نظریات گوناگونی از جامعۀ مدنی و رابطۀ انسان با مدنیت ارائه داشته اند که محققین، نظریات شان را تحت چهارعنوان ذیل خلاصه کرده اند:
1 – انسان مدنی بالطبع است
2 – انسان مستخدم بالطبع است و تنها ازروی ناچاری به مدنیت و اجتماع روی می آورد.
3 – انسان نسبت به مدنیت، اقتضائی ندارد، به صورت انتخابی با پشتبانی خرد وآگاهی بدان روی می آورد.
4 – انسان متمایل به اجتماع و مدنیت است.
فلاسفۀ اسلامی، "مدنی" و "مدنیت" را مدینه و اجتماع بشری تلقی می کنند.
آقای سیدمحمد مظفری درسایت انترنتی اش ازخواجه نصیرالدین طوسی نقل می کند که مراد از «تمدن در اصطلاح فلاسفه، همان اجتماع بشری است».
فلاسفه ودانشمندان مشهورجهان اسلام، ازجمله خواجه نصیرالدین طوسی، عبدالرحمن بن خلدون، ملا عبدالرزاق لاهیجی، ابن رشد، امام فخررازی، حکیم سبزواری، علامه سید حسین طباطبائی وغیره ، انسان را مدنی بالطبف قلمداد کرده اند.
بطورنمونه درزندگی اجتماعی انسان ها، زندگی خانوادگی ای که هستۀ اساسی اجتماع بشری را تشکیل می دهد، شاهد مثال آورده می گویند:
- ازروی طبع «زن ومرد» باهم می پیوندند.
- ازطریق خالق جهان هستی درنهاد «زن ومرد» این گرایش به ودیعه نهاده شده است.
- شیخ الرئیس ابوعلی بن سیناء بلخی نیز انسان را دررابطه با مدنیت وگرایش به اجتماع، «محتاج بالطبع» خوانده و معتقداست که "درواقع ناچاری واضطراراست که انسان را به مدنی بودن وامیدارد».
اجتماع دراصطلاح حکماء وفلاسفه به مدینۀ تعبیر شده که معنای «عمران» و «شهر» را افاده می کند.
امام فخر رازی هم نظر ابن سینا را برگزید اضافه می کند:
- «امتیاز انسان از سائر حیوانات در اینست که حسن معیشت به تنهائی تأمین نمی گردد و ناگزیر باید افراد دیگری وجود باشند که اورا درتأمین معیشتش یاری دهند و به همین سبب انسان مدنی بالطبع است.
علامه سید محمد حسین طباطائی، صاحب تفسیر المیزان، درذیل تفسیر آیۀ مبارکۀ (213) سورۀ بقره می نویسد:
- «دراین حقیقت تردیدی نیست که انسان نوعی است که درهمۀ شئون زندگی خود مدنی و اجتماعی است».
درجای دیگرمی نویسد:
- «اجتماعی بودن انسان، ازمطالبی است که اثبات آن احتیاج به بحث زیادی ندارد».
بنا به نوشتۀ سید محمد مظفری، درسایت انترنتی اش:
ازقول علامه طباطبائی دررابطه با گرایش انسان به مدنیت می نویسد:
- «استخدام را مستند به طبع وخاصۀ اجتماعی بودن و مدنیت را مستند به فطرت وعقل می داند».
o بدین معنی که انسان تادربند طبع حیوانی وتابع شهرت وغضب است، جز به استخدام دیگران نمی اندیشد.
o او دراین مقام هلوع، حریص و ستم پیشه است.
o ولی هنگامی که چشم بصیرت را بازمی کند و به عاقبت تبعیت از هوی می نگرد، به حکم داوری خرد، لزوم تعاون وهمکاری با دیگران را درمی یابد.
o ...درنتیجه، حاصل نظریۀ علامه طباطبائی درخصوص مدنیت انسان اینست که انسان مستخدم بالطبع و متمدن بالفطره است.
استاد مرتضی مطهری نیز معتقد است که :
- «اجتماعی بودن انسان درمتن خلقت وآفرینش او پی ریزی شده است».
به هرحال، ضروریات زندگی انسان هاایجاب می کند تا به مدنیت، اجتماع وابادانی روی بیاورند و در کنارهمدیگر زندگی مشترکی داشته باشند.
آغاز این زندگیی مشترک هم از تشکیل خانواده بین حضرت آدم(ع) و حضرت حوا(س) که باهم ازدواج کردند ونسل شان همچنان به مشیت خداوند حکیم(ج) همچنان رو به تکثر وتوسعه نهاد و امروز درروی زمین نزدیک به هفت میلیارد نفر بالغ می گردد.
لازم به یاددهانی است که خدواند تبارک وتعالی(ج) انسان را از روز اول جفت و اجتماعی آفرید تا به اقتضای غریزه های طبیعی خود، خانواده، عایله، جامعه ومدنیت را بوجود آورند وبرای ترقی، تعالی، سعادت و رفاه خود شان زندگی باهمی، دستجمعی و تعاونی تشکیل دهند تا از آسیب های روزگار و دردسرها و خطرات درامان بمانند و دربرابر مشکلات، بلاها، حوادث، اعمال خشونت های طبیعی، هجوم موجودات مضره وسائر آفات، ید واحده باشند.
آحاد جامعه ای که دربرابرناملایمات روزگارباهم وحدت وهمبستگی نداشته باشند وهرکدام یا به صورت فردی یا دسته دسته راه افتراق، اختلاف، خصومت را درپیش گیرند آن جامعه هرگز به صلح وآرامش دنیا و سعادت آخرت نخواهد رسید.
وقتی نظرکوتاهی به جوامع انسانی بیندازیم، می بینیم مردم ساکن دریک منطقه، باوجود کارها، سرگرمی ها ومشغله های گوناگون و متفاوتی که دارند، می آیند، درکنارهم و درهمسایگی با یکدیگر خانه ومسکن می سازند و قریه ها، قصبات، محلات و شهرهای مزدحم ده – بیست میلیونی وحتی بیشتر ازآن را تشکیل می دهند.
مثلاً وقتی ازطرف صبح مردان ویا احیاناً زنان، خانواده ها وکودکان شان را درمنازل مسکونی خویش رها و به طرف کارهای روزمره می روند، کودکان وسالخوردگان بجامانده ازآنان درکنارهمدیگر ازیک طرف احساس ترس، خستگی و دلتنگی نمی کنند و ازجانب دیگرازحملات وآسیب های حیوانات درنده، خزنده، چرنده و مضره درپناه یک دیگر نهراسیده و درمصئونیت و امنیت بسر می برند.
این خودش برای مردان، زنان، کارمندان و سرپرستان خانواده ها خاطرجمعی وآرامش روحی و روانی بوجود می آورد.
تشکیل اجتماعات مسکونی درمقیاس کوچکتر و ابتدائی خانواده ها، قریه ها و قشلاق ها است وبا گسترش نفوس قراء وقصبات در مقیاس بزرگتر، شهرستان ها وتأسیس اجتماعات شهری است.
وقتی تراکم نفوس درشهرها بالا می رود، درروی زمین جائی برای نشیمن باقی نماند، خانه ها به اپارتمان ها وساختمان های چند طبقه ای، بالآخره به آسمان خراش های سربفلک کشیده وآسمان بوس ها بالا و بالاتر می رود.
قبل ازشهرنشینی، همینکه مردم دردسته ها، ایل ها، خیل ها وکوچی ها درحالت بدوی وصحرانشینی زندگی می کردند، آنکه زور وقدرت بازوی بیشتر برای شمشیرزدن وانرژی کافی ومهارت وافر برای جنگیدن در برابر حیوانات مهاجم و وحشی وپس ازآن نیروی غالب درکشیدگی های قبیلوی از خود نشان می دادند، قهراً حاکم وفرمانروای قبیله ها بودند.
هرامر ودستوری که صادرمی کردند، برای سائر اعضای قبیله نیز مرئ الاجراء بود.
بعدها که کم کم همین زورمندان درمقیاس بالاتر صاحب تاج وتخت پادشاهی وامپراطوری گردیدند، به کشور گشائی ها و حملات شان بالای باشندگان سائر شهر ها و کشورها پرداختند ودرمسیرحرکت و تهاجم خویش آثار وحشتباری را ازخود برجای گذاشته، ازهیچگونه خون ریزی، ویرانی، تاراج هستی دیگران و تجاوز به حیثیت و نوامیس مردم نیز دریغ نمی ورزیدند.
درمسرحرکت وحشیانۀ آنان هرگز رعایت حقوق مدنی انسان ها مطرح نبود و برای توجیه اعمال جنایتبار شان به این دلیل توسل می جستند "که درنظام طبیعت ضعیف پامال است" وحق طبیعی خود می دانستند تا هرچه می خواستند و می توانستند انجام می دادند تا به اثبات برسانند که از همه قوی وستمگارتراند!!
حکمرانان آن روزگار، جور، استبداد، بی بند وباری و لجام گسیختگی خویش را چنان گسترش داده و شرایطی را حاکم ساخته بودند که به گفتۀ شاعر شیرین کلامی :
اگـرزباغ رعـیـت ملک خورد سیـبی
بــرآورنـد غـلامـان او درخت ازبـیخ
اگرما نگاه گذرائی مثلاً درشهرکابل بیندازیم، می بینیم که نه تنها درخت ها، ماشین آلات کارخانه های تولیدی وصنعتی را، بلکه خانه ها، سرپناه ها، ساختمان ها واپارتمان ها را نیز ازریشه کشیدند و کیبل های زیرزمینی تیلفون وبرق را هم از زیرخاک ها و مغز دیوارها کشیدند و به خاطراینکه کشورهمسایۀ جنوبشرقی ما برای سوداگران سفارش داده بودند که :
- ریشه های درخت انگور، پسته وبادام ،
- آهن های کهنه و ذوبی،
- سرب کیبل های کهنه برق و تیلفون شما را خریداریم.
اگرچه آن سفارشها ازحلقوم شیطان برمی خاست، سرانجام درکشورما طوفانی را برپاکرد که تبعات ناگوارآن متأسفانه تا کنون که نزدیک به یک دهه ازآن زوزه ها می گذرد، دامنگیر نه تنها نسل موجود که حتی دامن نسل های آتیۀ این سرزمین را نیز خواهد گرفت!!
چنانچه قبلاً هم اشاره داشتیم، ما مردم افغانستان، هم حلاوت اتحاد وهمدلی را دردوران جهاد چشیدیم و طلسم ابرقدرت غارتگرشوروی وقت را بادست خالی وارادۀ قاطع، وحدت و انسجام برمحورکلمۀ توحید لااله الاالله محمد رسول الله، بزانو درآوردیم وپس ازآن پیروزی عظیم، برسرهیچ و پوچ راه اختلاف، افتراق، پراگندگی درپیش گرفتیم و درنتیجه:
· شهرها و آبادی های ما ویران گردید!!
· خون های زیادی ازهموطنان ما مطابق خواسته های دشمنان بیرونی به ناحق ریخته شد!!
· غرورمردم مجاهد پروراین سرزمین درهم شکست و تعداد کثیری ازهموطنان ما آوارۀ کشورهای همسایه و بیگانه گردیدند.
· آبرو، حیثیت، وقار، اعتبار کشورما درسطح جهان زیر سوال رفت!!
· دسایس دشمنان مکارکشورما، سرنوشت مارا به تاریکی فروبرد.
· اموال، دارائی ها، کارخانه هاِ تولیدی، زیربناء های اقتصادی، فرهنگی سیاسی، اداری، رفاهی و توسعوی ما به تاراج و برباد رفتند!!
· توقعات، مداخلات، دست انداز ها و توطئه های دشمنان منطقوی کشور وملت ما نیز، بیش ازپیش بالا وبالا تر رفت و همچنان شدت گرفت!!
· زمامداران کشورما پس ازدورۀ جهاد مردم، چنان دستخوش توطئه های دشمنان صلح وثبات این کشور ستمرسیده گردیدند که همه ارزش های جهاد ومقاومت مردم ما را به دست فراموشی ومعامله گری سپردند!!
روزگارما بجائی رسید که چند دستۀ اجیرپاکستانی ازآن طرف مرزمی آیند و درداخل خاک ما شبیخون می زنند، عملیات های انتحاری و تخریبی انجام می دهند، اما ازدست نیروهای نظامی و انتظامی ما برعلاوۀ حمایت یک صدوپنجاه هزار نیروی تابدندان مسلح سی – چهل کشورجهان، نه تنها کاری ازپیش نمی برند که حتی ولسوالی های مرزی را نیز باحضورداشت نیروهای بین المللی دست به دست می کنند و گاهی ازکنترول دولت خارج می سازند!!!
دراینجا لازم به یادآوری است که این نکته را تکرارنمائیم که مردم ما زمانیکه عزم خودرا جزم ساختند، با دست خالی، اما با یک پارچگی واتکاء به نیروی ایمان، دربرابرتجاوزاردوی مجهز سرخ شوروی ایستادگی نموده، آن اردوی افسانوی را که می گفتند برای پیشبرد امورجنگ جهانی سوم تربیه کرده اند را با شکست مفتضحانه روبرو وآنان را به رسوائی کشانده و به زانو درآوردند!!
اما امروزدولتمردان ما باوجود پشتوانه های جهانی ای که دارند، دربرابر یک مشت طالب فراری، به عذروزاری افتاده اند تا به قیمت سهیم ساختن آنان دردولت، صلح وسازشی با ایشان برقرارنمایند!!!
البته باعرض پوزش ازخوانندگان محترم که یک مقدارازاصل مطلب به حاشیه رفتیم ، دراینجا می خواهم به این نکته اشاره نمایم که:
نظام برسراقتدارکنونی درکشورما که ظاهراً مبتنی بردیموکراسی بنیان گذاری شده است، طبعاً یکی از ارکان مهم دیموکراسی هم وجود نهاد های فعال جامعۀ مدنی است که متأسفانه تاهنوز نقش فعال آنها عملا از طرف دولت به رسمیت شناخته نشده است.
نهادهای جامعۀ مدنی که بایستی بین قاطبۀ مردم و ارگان های دولتی کشور نقش پل ارتباطی را ایفا می نمودند و دولت را با فراهم آوری نظریات وآراء مردم، بسوی خواسته های جامعه جهت می بخشیدند و راهنمائی می کردند، تا ازخودسری ها واستبداد رأی دولت وارگان های تابعۀ آن جلوگیری می نمودند تا باعث استحکام وثبات دولت می گردید واعتماد مردم به ارگان های دولتی جلب می شد و مردم خودرا ازدولت و دولت را ازخود می دانستند، متأسفانه چنین نشد و نقش جامعۀ مدنی درکشورما امروز بسیار ضعیف و کمرنگ است ودولت هم دربرابراهمیت نقش آنان با قبرغۀ بی اعتنائی افتاده وهرچه می خواهد ومی تواند، باگسستگی تمام، برخلاف خواسته ها وآروزهای مردم عمل می کند و ازنظام دیموکراسی فقط شعارهای میان خالی اش باقی مانده است و بس.
به گفتۀ شاعر: « که ازدیموکراسی یک نام باقیست»
اینست وضعیت جامعۀ مدنی درکشوری که دم ازدیموکراسی می زند ونزدیک به یک صد وپنجاه هزار تن ازعساکربین المللی نیزبرای استقراردیموکراسی دراین سرزمین حضورنظامی پیداکرده اند!!
واقعیت امر اینکه «جامعۀ مدنی» درکشورما:
· آنگونه که لازم است، رشد نیافته است.
· نقشش به کلی ناشناخته مانده و دراندیشه ها تاهنوز جانیفتاده است.
· دولت هم تاکنون نخواسته است تا نقش هدایتگری جامعۀ مدنی را درقبال ارگان های تابعه اش بپذیرد و نظریات وافکارقاطبۀ جامعه را درامور خودش دخالت دهد و میدان فعالیت ها وخودکامگی هایش را محدود سازد!!
· ازهمین رو است که امروزه دامنۀ مفاسد اداری، اختلاس های وحشتناک مالی ورشوه ستانی های فضاحتبار مسئولین بلند پایه و دریانوش دولتی بیداد می کند!!
· رانت خواران و مفتبران، تحت عنوان نظام مبتنی بربازارآزاد، هرخیانت و جنایتی که ازدست شان برمی آید، درحق مردم مظلوم، عذاب کشیده، شهیدداده و آسیب دیدۀ افغانستان دریغ نمی دارند!!
· اموال تجارتی بی کیفیت، تقلبی، تاریخ گذشته وفاسد شده، درسراسرکشور دمارازروزگارمردم ما برآورده و هیچ نظارت وکنترولی هم ازطرف دولت صورت نمی گیرد!!(1)
· ازجانب دیگر، بحران فقر، بیکاری، بی روزگاری، تنگدستی، گرسنگی، آوارگی، فساد، ناآمنی، خشونت، ناامنی، تباهی و انواع فجایع نیز تا مغز استخوان مردم ما نفوذ کرده ویأس وناامیدی شدیدی حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی واقتصادی جامعه را درسایۀ نظام موجود درچنگال خود گرفته وحلقومش را به سختی می فشارد!!
برای روشن شدن اذهان خوانندگان محترم، دراین قسمت بدنیست از یک فاکتورعمده وسرنوشت ساز دیگری نیز یادآوری نمائیم که عبارت از فکتورپول وثروت است:
یک تن ازمحققان ودانشمندان ایرانی، شهید داکترعلی شریعتی راجع به نقش اقتصاد درنحوۀ ادارۀ زندگی بشر جملۀ بسیار پخته وجالبی دارد که می گوید:«اقتصاد اگرزیربناء نیست، کم از زیربناء هم نیست».
داستانی را اززبان یکی ازواعظان شنیدم که می گفت: زمانیکه به دستور یکی ازپادشاهان یا امپراطوران، برای اولین باربه عنوان واحد پولی سکه ضرب زده شد، شیطان علیه اللعنه به رقص وپایکوبی پرداخت و جشن گرفت وازخوشحالی زیاد، پول را روی زمین گذاشت وبرآن سجدۀ طولانی نمود وبه رهروانش پیام داد که بهترین وسیلۀ گمراهی آدمیزادگان، اینک بدسترس ما قرارگرفت.
براستی همانگونه که شیطان آرزوداشت، پول وثروت درزندگی بشرنقش بسیارتعیین کننده ای را بخودش اختصاص داد که هرگزقابل انکار نیست:
· باپول چوکی ها وپوست ها خرید وفروش می شوند!!
· وقتی چوکی خریداری گردید، آنگاه سرچشمه های قدرت نیز به چنگ آید!!.
· با پول اسلحه نیز تهیه می گردد!!
· دربدل پول حتی وجدان ها را نیز خرید و فروش می کنند!!
· دربرابرپول آبرو، حیثیت، شرافت و حتی تقوی اشخاص پولدوست نیز برباد شده می تواند!!
· باپول می توان رسانه ساخت ویا رسانه هائی رانیز خریداری کرد!!
· دربرابرپول، بسیاری از رجال سیاسی نیز بدام می افتند!!
· پول می تواند استثماررا به باور آورد!!
· پول می تواند درمحاکم حق را ناحق وناحق را حق به اثبات برساند!!
· دردولت های متمرکز و خوکامه، زمین داران، کارخانه داران وثروتمندان وباندهای مافیائی همیشه ارادۀ خودرا براربابان قدرت تحمیل ویا خودشان درقدرت سهیم شوند وحتی می توانند به عنوان مافوق قانون مدون کشورها هم عمل نمایند و بالاترازآن درراستای منافع خویش نظام ارزشی جامعه را نیز آنان تعیین می کنند.
چنانچه همین اکنون درکشورخویش همچولجام گسیختگی ها وقانون گریزی هارا بوضوح شاهدیم!!
· تحلیلگران وصاحب نظران نیز معتقداند که ثروت و قدرت باهم موازی حرکت می کنند.
خوانندگان نهایت گرامی!
درآخرین قسمت مقاله می خواهیم راجع به یک فکتوردیگررا نیز نظرگذرائی داشته باشیم وآن
درحکومت های استبدادی، وسائل خبری و رسانه ها درانحصار دولت است.
نه مخاطبی ونه گوش شنوائی برای شنیدن فریادهای برحق مردم وجود دارد ونه رانت خواران، مفتبران و دریانوشان از خوردن خون، گوشت وپوست مردم مصیبت کشید، ما سیرائی دارند!!
به گفتۀ شاعر منتقدی که می گفت: ، تنگدستی درسایۀ این نظام بیداد
اگراین مکتب است و این ملا
حال طـفلان خــراب می بینم
--------------------------------------------
(1) – آقای غلام علی صارم که مدتی به حیث اتشۀ تجارتی افغانستان درپیکنگ ایفای وظیفه می کرد، می گفت: تاجران افغان وقتی به چین می رفتند، ازشهربیجنگ پایتخت آن کشور، توسط خط ریل به یکی ازبنادر ساحلی جنوب چین مدت بیش ازچهل ساعت سفرمی کردند و درآنجا کارگران فقیر وبی بضاعت را وامیداشتند تا ازدرون زباله ها و انبارها، اجناس دورانداخته شده وتاریخ گذشته را جمع آوری و پاک کاری و پالایش نموده، دربین کارتن ها بپیچند وسرغچ نمایند و آنگاه آن امتعه های به اصطلاح تجارتی را به افغانستان انتقال می دادند!!
وقتی ازاین موضوع به ارگان های ذیربط دولتی شکایت برده می شود، بوضوح اززیربارمسئولیت شانه خالی می کنند و استدلال می نماید که ما بازارآزاد اعلام کرده ایم.
اگرمتاعی به زعم شما بی کیفیت است، آن را نخرید تا روی دست صاحبش بماند وبه ضرر مواجه گردد و متنبه شود و عبرت بگیرد که دیگرهمچواموال بی کیفیت را وارد کشور نسازد!!
این هم شد دلیل علمی اقتصادی وبازارآزاد والا !!
حالا که ازبی کیفیتی اموال تجارتی حرف به میان آمد، معروفست که ازگپ گپ برمیخیزد، بدنیست سرگذشت خودم را که چندی قبل رویداد، خدمت خوانندگان محترم به عرض برسانم:
اینجانب خودم ده ها مغازۀ کمپویترفروشی را دنبال هارددیسک جدید کمپیوتر پنتیوم (4) گشتم، از همگی جواب منفی شنیدم که جدیدش پیدانمی شود، اما مستعملش را داریم.
صدها مغازه را که گشتم، خروارهائی از کمپیوترهای مستعمل رنگ کرده وپالایش شده وسامان آلات کهنه را به چشم سرمشاهده کردم که با حیله ها وترفند های مختلف به جان مردم بینوای ما قالب می کردند!!!
سرانجام خسته شدم و ازمغازۀ کمپیوترفروشی صافی یک هارد دیسک مستعمل را به قیمت 1400 – افغانی، به شرط سالم بودن خریدم، ومغازه دارصرف یک هفته برایم مهلت داد که اگرهارد دیسک کارنداد، مسترد نما.
وقتی آن را به کمپیوترساز دادم، چند روز معطل شد وپس ازیک هفته گفت که این هارددیسک خراب است.
وقتی آن را مسترد کردم، گفت: ازمهلت داده شده گذشته است.
2/1/1390
E-mail:aq.fedawi@gmail.com
(افتخار – وبلاگ عبدالقیوم فدوی ) www.fedawi.blogfa.com