بسمه تعالی

مقولۀ داستان وداستان نویسی

 

(قسمت اول)

 (عبدالقیوم فدوی )

  

 

   ازقدیم و ندیم به اینطرف داستان و داستان سرائی درجامعۀ بشری مورد دلچسبی خاصی بوده و یکی از دلنشین ترین بخش ادبیات انسانی به حساب می آید است.

   قصه گویان قدیم، دراوقات بیکاری و شب نشینی های زمستانی، عده ای را دور خود جمع می کردند و به اصطلاح، معرکه می گرفتند و برای به هیجان آوردن وعطشناک ساختن شنوندگان خویش دیوان وپریان، جادوگران را به شکل خیالی، به عنوان قهرمانان داستان های بافته شدۀ خویش می پروراندند.

   اما رفته رفته آدمی زادگان نیز به عنوان قهرمانان اصلی درمتن قصه ها راه یافتند و کم کم داستان ها شکل واقعی بخود گرفتند.

   فن داستان نویسی هم به مرور ایام مطابق اقتضای عصروزمان و نیازهای روحی، روانی وسلیقوی جوامع، اسلوب جدید و سبک وسیاق تازه تری اختیارکرد.

   درمجموع داستان، زبان ساده، گویا، روان، شیرین، وعام فهمی که پیداکرد و درسلک مفیدترین، بهترین، حماسی ترین و بُرنده ترین سلاح ادبی و درقالب یک هنر بسیارمؤفق و درخشان درهمۀ عرصه های ادبی درسراسرجهان عرض اندام کرد.

   بخصوص که امروزه داستان ازآن قالب های تنگ و محدود معرکه گیری های چند نفری، بدرآمده و به صورت پارچه های تمثیلی، درروی پرده های سینما، صفحات تلویزیون ها و انترنت به تصویرکشیده شده و درمعرض دید و تماشای همگانی درسراسرجهان قرار گرفته است.

   البته این نکته نیز شایستۀ اشاره است که یک داستان نویس باید خودش را متعهد و مکلف بداند تا فضائل اخلاقی، معنوی و نیازهای روحی وروانی جامعه اش را باظرافت تمام درک نماید و فرهنگ ساز جامعه اش باشد وقلمش را درجهت ارتقاء شعور خوانندگانش عیارساخته و دربرابر پلیدی ها، کجروی ها، نابسامانی ها وبی عدالتی ها، به جامعه آگاهی داده و به پویائی وحرکت برانگیزاند.

   اما جای بسی تأسف ودل آزردگی اینجااست که ادبیات داستان نویسی درکشورما خیلی مورد بی توجهی و کم مهری قرارگرفته و نویسندگان زبده، زبردست و خوش قلم ما اغلباً  به این بخش مهم از ادبیات از خود شان رغبت و دلچسبی چندانی نشان نمی دهند که این به نظرما خلاء بسیار بزرگی است!!

   لذا، لازم می افتد که اربابان دانش، اندیشه و پیش کسوتان قلم وادب، گام های وسیعتری دراین جهت به پیش نهند و با استفاده از حوادث و رخداد های سه دهه درکشور، آثارمفید، پربار وعبرت آموزی را خلق نمایند تا مورد استفادۀ صحنه پردازان تیاتر، سینما، تلویزیون ها و انترنت نیز قرارگیرد وقهرمانی ها ومجاهدت های ملت مسلمان، غیور و ستم ناپذیر افغانستان دربرابر قدرت ها وغارتگران سرخ، سیاه و خاکستری به تصویرکشیده شود تا درصفحات زرین تاریخ، برای آگاهی و قضاوت نسل های آینده به یادگار ماند.

   اگرچه اینجانب دراین رشته آموزش های مسلکی و حرفوی ندیده ام، اما بنا به ذوق و شوق شخصی و خودجوشانه ای که داشتم، خودم را مکلف دانستم تا دست به قلم ببرم و درکنار مسائل سیاسی، اجتماعی، تحقیقاتی، تاریخی، طنزوغیره، حدوداً (25) جلد کتاب داستانی را که هرکدام از گوشه هائی از اوضاع نابسامان وناامن جامعۀ محروم افغانستان حکایت دارند را به رشتۀ تحریردرآورم  واز مجموع آن ها، فقط دوجلد رومان را با مشکلات فراوانی بدست چاپ بسپارم.

   البته برخی از دوستان وقتی علاقه ام را به داستان نویسی می دیدند، به حالم ابراز تأسف وتأثرمی کردند.

   اما من که به طرفداری از داستان نویسی برایشان استدلال می کردم، برخی ازآنان، آنهم با کراهت وتمسخر می گفتند: قصه و داستان برای افراد بیکار، در شب های دراز زمستان خوب است، اما تو چرا وقتت را برای اینهمه دروغ نویسی ها و خیالبافی ها ضایع وحرام می بسازی؟

   درحالیکه در چنین شرایط بحرانی که جنگ، کشتار، خونریزی و ناامنی تمام هستی کشور ومردم مارا بکام نابودی و نیستی فرو می بلعد، نیاز به تحلیل اوضاع، تنویرافکار و روشنگری...دارد نه داستان سرائی و چرند نویسی !!

   به هرحال، دربین چیزفهم های ما، اینگونه منفی اندیشی ها وفضول بافی ها  فراوان است، وعمده ترین مشکل ما اینست که فرهنگ کتابخوانی درکشورما کم رونق است.

   چون ازیک طرف تعداد باسوادان جامعه کمتر اند و ازجانب دیگر، همانگونه که قبلاً نیز اشاره داشتیم، کسی وقتش را چندان برای مطالعۀ کتاب و روزنامه هزینه نمی کند.

   اینجااست که نویسندگان مکلفیت دارند تا قبل ازهمه، طرح هائی را بریزند تا فرهنگ مطالعات علمی، فنی و داستانی را درجامعه بیش از پیش رواج دهند و تشویق نمایند که یگانه راه به آگاهی رساندن جامعه همین است.

   البته این نکته نیز درخور توجه است که نویسندگان عزیزما، ازطریق نوشتن مطالب جالب، جاذب وداستان های خوب و مؤثر، فرهنگ سازی نمایند و مردم را به مطالعۀ کتاب و خواندن روزنامه ترغیب و تشویق کنند.

اجرکم علی الله

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    (1) یادم نمی رود، درسال های 1368 بود که کتاب داستانی را  تحت عنوان "گوشمالی" نوشتم و خدمت یکی ازدوستان روحانی دادم تا بخواند ونظرش را بدهد.

   ایشان، همینکه عنوان کتاب را خواند، آن را لوله کرد و بین دستانش نگهداشت و با تمسخرگفت:

   یک روحانی اینقدروقت اضافی دارد که بیاید داستان بخواند؟!!

   نگاه معنی داری به صورتش انداخته، گفتم: حاجی آقا !

   اگرقصه و قصه خوانی بداست، چرا  قرآن کریم ازنقل قصه های گذشتگان یادآوری می کند؟ (فی قصص القصص لعلهم یتفکرون)

   خودت که روی منبر می نشینی، قصه های زیادی که اکثرشان مثل همین داستان حاضر بافته شدۀ ذهن قصه پردازان است را به خورد مردم نمی دهی؟

   بااعتراض گفت: توآمدی حالا این داستان های خودبافته را به قصه های قرآن کریم تشبیه می کنی؟

   گفتم : هرگز چنین نیست.

   اما خواستم یک تذکرلازم عرض کنم که قصه و داستان نویسی نه تنها کارمذموم و بدعتی نیست، بلکه برای جامعه مفید، فرهنگ ساز و عبرت آموزهم هست.

   بیان رخدادهای عاشورای حسینی(ع) وآنهمه ارزش های حماسی جاودانه را که درنصف یک روز، آن حضرت و یاران باوفایش خلق کردند، نه تنها روی یزیدیان آن زمان، بلکه یزیدیان تمام اعصار و ازمنه را سیاه ساختند!!

   اینها همه اش جنبۀ داستانی دارند و همین داستان ها اند که برای بشر، آموزنده و سرنوشت ساز تمام می شوند.

   خلاصه اینکه واقعه وتاریخ نگاری خودش داستان نویسی است.

   اگرما داستان نویسی را بیهوده نگاری وچرند نویسی بپنداریم، آیا تاریخ را که سرنوشت حال وآیندۀ جوامع بشری را رقم می زنداز ریشه نفی نکرده ایم؟

(ادامه دارد)  

E-mail: aq.fedawi@gmail.com

aqayum65@yahoo.cpm