پیرامون سه جلد کتاب علمی وتحقیقی

(تألیف عبدالقیوم فدوی )

·        تنباکووعواقب ناگواراعتیاد به آن (Tobacco and Server Adection Result)

·        موادمخدروفاجعۀ اعتیاد (Narcotics and Costostophe of Addocation)

.         مبارزه با ایدز، بزرگترین آفت جهانی (Encountering Aids the most Üorld Dangerous

    این سه عنوان کتاب علمی را اینجانب، پس ازچندین سال مطالعه و تحقیق، به رشتۀ تحریر درآوردم ودرسال 1386 متن آن ها را تکمیل و آمادۀ چاپ ساختم.

   برای اینکه کتاب های تدوین شده، مورد استفادۀ عموم قرارگیرد، جهت تهیۀ هزینۀ چاپ آنها ، تلاش های زیادی انجام دادم و دروازه های چندین وزارت خانه را نیز دق الباب نمودم.

   اما متأسفانه کسی جواب مثبت نگفت.

   درعین حال، خلاصۀ متن هرسه کتاب را به زبان بسیار ساده و به سبک جدید آموزشی نیزتهیه نمودم تا برای جوانان و نوجوانان نیز قابل فهم واستفاده باشند.

   آنگاه یک یک کاپی ازکتاب ها را خدمت آقای قرقین که وزیرمعارف وقت بود، تقدیم نمودم و اهمیت موضوعات مطرح شده درمتن کتاب هارا خدمتش توضیح داده، طرحم این بود که اگراین کتاب ها شامل نصاب تعلیمی معارف شود، می توانیم ادعاکنیم که ما با پدیدۀ شوم آلودگی های بهم مرتبط وگره خوردۀ "تباکو، موادمخدر وایدز" مبارزۀ بنیادی می کنیم .

آقای قرقین هم لطف کرد وکتاب هارا گرفت و به ریاست تألیف و ترجمه محول ساخت تا مورد بررسی قرارگیرد.

پس ازدوماه واندی نزد آقای اجمل، رئیس تألیف و ترجمه رفتم تااز نتیجۀ بررسی کتاب ها، اطلاع حاصل نمایم.

وی گفت: ما کتاب های شمارا خواندیم، اما برخی نکات آن ها مخالف پالیسی وزارت معارف می باشد.

پرسیدم: مثلاً کدام نکاتش با پالیسی وزارت معارف مخالف است؟

جواب داد : مثلاً تونوشته ای که مرض ایدز دراثرروابط جنسی ازاشخاص آلوده به اشخاص سالم سرایت می کند.

برایش گفتم : بلی عمده ترین راه سرایتش همین است حالا عیب این جمله چیست؟

گفت: ذکر"روابط جنسی" درکتاب های مکتب مخالف پالیسی ما است .

چون نباید درنزد جوانان ازمسائل جنسی نباید حتی یک کلمه هم گفته شود.

گفتم: درصورتیکه وزارت معارف نخواهد ازاین کلمه استفاده شود، می توان آنرا تعدیل کرد.

پس ازکمی استدلال، دیدم لحنش تغییرنموده گفت: اصل مطلب اینست که نصاب تعلیمی ما گنجایش شمولیت مضامین جدید را ندارد.

زیرا اگرما بخواهیم سه جلد کتاب را شامل نصاب تعلیمی بسازیم، ناگزیریم که سه مضمون دیگررا ازپروگرام های درسی حذف نمائیم.

اما این کاربرای ما اصلاً میسرنیست.

من هم کتاب هارا ازدستش گرفتم وپی کارم رفتم .

چندی بعد بایکی ازدوستانی که دروزارت معارف کارمی کرد، برخوردم، اظهارداشت که این کتاب هایت خیلی جنجال برانگیزبود؟

پرسیدم : چرا؟

گفت: یک روز بورد مشورتی وزارت معارف دائرگردید و رئیس تألیف وترجمه سه جلد کتاب را به حضار نشان داد و گفت: یک نفربنام عبدالقیوم فدوی، سه جلد کتاب را نوشته و درخواست کرده است تا درنصاب تعلیمی وزارت معارف شامل شود.

اما به نظرم بهتراست که این نویسنده را به څارنوالی معرف نمائیم .

پرسیدیم که موضوع ازچه قراراست؟

وی درحالیکه به طرف کتا بها اشاره می کرد، عقده مندانه تاکید داشت که این نویسنده باید جزاببیند.

 آن دوست اضافه کرد: همینکه نامت را شنیدیم، از رئیس اجمل پرسیدم : موضوع این کتاب ها چیست؟

 رئیس اجمل درجوابم گفت: راجع به ایدز، تنباکو و موادمخدرنوشته است.

 گفتم: این عناوینی را که شما خواندید، مطالب مهم روز است .

 هدف شما ازمعرفی کردن نویسنده به څارنوالی چیست؟

 رئیس اجمل اظهارگفت: من این کتاب هارا ازسرتاآخرخواندم، برای معرفی کردنش چند دلیل وجود دارد:

 1 – این نویسنده، بدون اینکه عضویت ریاست تألیف و ترجمه را داشته باشد،   کتاب درسی نوشته است.

 2 – کتاب هائی را که نوشته است، بدون اینکه صلاحیت کسب کرده باشد، آن ها را برای صنوف دهم، یازدهم و دوازدهم صنف بندی کرده است.

3- درمتن یکی از این کتاب ها نوشته است که مرض ایدز دراثرروابط جنسی ازیک شخص به شخص دیگر سرایت می کند.

چند تن ازاعضای بورد که به قلمت آشنائی داشتند، ازاین موضعگیری رئیس اجمل تعجب کردند.

من روبه رئیس اجمل کرده گفتم : ازیک طرف دراین کشور قلم و بیان آزاد است وهرکس هرنظرمفیدی که داشته باشد می تواند روی کاغذ پیاده نماید و در اختیارجامعه قراردهد.

ازجانب دیگرنوشتن موضوعات علمی و تحقیقی ازچه زمان تا کنون جرم شناخته شده است؟

همچنین همه می دانیم که عمده ترین راه سرایت مرض ایدز، روابط جنسی و آلودگی های خونی است.

 ازطرف دیگر آیا این کتاب ها را نویسنده بنام وزارت معارف چاپ وعرضه کرده است؟

 رئیس اجمل گفت : چاپش را که نمیدانم ، اما یک یک نسخۀ آن ها را برای جناب وزیرداده است.

 وقتی کتاب هارا ازنزدیک دیدم که به صورت یک رویه کمپیوتر شده بود، گفتم : ازاین نسخه ها معلوم می شود که فقط یک یک نخۀ کتاب هایش را پرینت کرده و به شکل پیشنهاد به وزارت معارف آورده است تا ماوشما درباره اش تصمیم بگیریم،  درست است؟

 رئیس اجمل بااشارۀ سر گفته ام را تائید کرد.

 برایش گفتم : آیا این کاربه نظرشما جرم است که باید به څارنوالی معرفی شود؟

 گیرم که اورا به څارنوالی معرفی کنید، قسمیکه ما اورامی شناسیم می تواند ازقلمش بخوبی دفاع نماید.

 سائراعضاء جلسه نیز گفتۀ مرا تأئید کردند و رئیس اجمل هم سرد شد.

 به هرحال، یک بار بایکتن ازدوستان بنام جناب آقای واحدی رئیس یک بخش وزارت مبارزه با مواد مخدر تماس گرفتم و دررابطه با چاپ کتاب "موادمخدروفاجعۀ اعتیاد" ازطرف وزارت مربوطه ، صحبت نمودم.

ایشان یک یک نسخه از کتاب های یادشده را از من خواست و برایش بردم.

نظرش این بود که ما می خواهیم موضوع چاپ این کتاب ها را با نمایندۀ سفارت بریتانیا که برخی فعالیت های وزارت مبارزه بامواد مخدررا تحت پوشش حمایوی خود دارد درمیان بگذاریم، شاید زمینۀ چاپ یک یا هرسه کتاب فراهم شود.

وی پس ازمطالعه وبررسی و صحبت هائی که با برخی مراجع دیگرانجام دادند، یک روز مرا تلیفونی به وزارت مبارزه باموادمخدر خواست.

ایشان گفتند که ما موضوع چاپ کتاب هایت را بانمایندۀ سفارت انگلستان، درمیان گذاشتم  وقراربراین شد تا باحضورداشت خودت این جلسه برگزارگردد.

اینجانب هم اززحمات شان سپاسگزاری نمودم.

جلسه با حضورداشت سه تن ازرؤساء وزارت مبارزه باموادمخدرو نمایندۀ سفارت برگزارگردید.

ابتداء دوستانیکه کتاب هارا قبلاً مطالعه کرده بودند، پیرامون محتوای آن ها به زبان انگلیسی توضیحات مفصل دادند.

آنگاه نمایندۀ سفارت ازمن پرسید که هدفت ازنوشتن این کتاب ها چه بود؟

من هم مضرات و خطرات آلودگی مواد مخدر، پیوند آن با سرایت بیماری ایدز را مختصراً توضیح داده گفتم: خطرات آلودگی ها جامعۀ ما را تهدید میکند و من به خاطراطلاع رسانی وآگاهی بخشیدن به مردم و بخصوص جوانان، این کتاب هارا تالیف کرده ام.

بعد با خطاب به نمایندۀ سفیربریتانیا اضافه نمودم که اگر بودجه می داشتم خودم این کتاب هارا چاپ می کردم .

نمایندۀ سفارت بریتانیا کمی فکر کرد و گفت: نه سفارت بریتانیا هزینۀ چاپ این کتاب ها را دارد و نه وزارت مبارزه با مواد مخدر.

فقط راه چاپ کردنش اینست که بابرخی از مؤسساتی که در رابطه باچاپ کتابها فعالیت دارند باید صحبت نمائیم تا آنان این مشکل را حل نمایند.

   به هرحال، اکنون که ازآن وعده ووعید ها چهارسال می گذرد، دیگرخبری نشده است.

   وقتی ازوزارت مبارزه بامواد مخدر مأیوس شدم، یک یک نسخه از کتاب هارا به دفترریاست جمهوری سپردم که ازآن هم خبری نشد.

   سپس به وزارت صحت عامه مراجعه نمودم و طی ملاقاتی که با آقای داکترفاطمی داشتم، یک یک نسخه ازهرسه کتاب را خدمتش تقدیم نمودم و ایشان هم نسخه های هرسه کتاب را خدمت آقای داکتر کاکر معین آن وزارت تسلیم نمود تا پس ازبررسی زمینۀ چاپ آن هارا فراهم نمایند.

   چندین باری که مراجعه کردم، آقای کاکر گفت که قرارشد کسانی این کتاب هارا بررسی نمایند، بعد درجستجوی تهیۀ هزینۀ چاپ آن ها برآئیم، اما تاحال کسی حاضر نشده است که حد اقل کتاب هارا مطالعه نماید.

   اکنون که از آن زمان چهارسال می گذرد، هیچ خبری دردست نیست!!

   این بود داستان غم انگیز سه جلد کتاب تحقیقی، آنهم درموارد بسیارحاد وتهدید کنندۀ جوانان وکلاً جامعه که بنا به روایت چند سال قبل منابع معتبرسازمان صحی جهان که گزارش مؤثق داده بودند که درهرسه مورد آلودگی "ایدز"، "تبناکو" و "مواد مخدر" حداقل سالانه جان پانزده میلیون انسان را می گیرد.  

   اما می بینیم که هیچ مرجعی حاضربه چاپ آن ها نیست!!

  

   خوانندگان گرامی !

آیا سفارت بریتانیا، به گفتۀ نماینده اش واقعاً از تأمین و پرداخت پنج یا شش هزار یورو عاجز بود تا درقبال چاپ سه جلد کتاب هزینه می کرد؟

آیا وزارت مبارزه بامواد مخدر توان چاپ یک جلد کتاب را هم دربدل صدهزارافغانی نداشت؟

درحالیکه این وزارت خانه برای اینکه درفلان منطقه یا درفلان ولایت مواد مخدر کشت نشود، صدهاهزار دالر را توزیع می کند!!

درحالیکه همان بودجه های مصرفی دربعضی موارد، زمین های بیشترازسال قبل را زیرکشت کوکنار وحشیش می برد.

آیا مطالعۀ یک یا سه جلد کتاب 250 یا 300 صفحه ای چقدروقت می برد که دروزارت صحت عامه کسی حاضر نشده است تا متن کتاب های سپرده شده را مطالعه نماید؟

آیا وزارت معارف، واقعاً برای یک نکته که می توانست آن را تعدیل نماید، سه جلد کتاب را روی چه منطقی رد می کند؟!!

آیا مگرنوشتن کتاب های تحقیقی وعلمی دراین کشورجرم است؟

آیا براستی پالیسی وزارت معارف چنان سختگیرانه است که درکتاب هایش از روابط جنسی حرفی به میان نمی آید؟

درحالیکه درکتاب های دینیات صنوف بالاتر، ازمسائل جنسی خیلی برهنه تر از این کتاب بحث شده است!!

اما سوال اینجااست که آیا باهمگانی شدن کیبل های نوری، انترنتی، دیش آنت، پخش وسیع فلم های مستهجن که توسط جوانان صورت می گیرد وبرای آنان کششها وجاذبه های زیادی وجود دارد، معلوم است که هیچ جوان و نوجوانی از مسائل جنسی بی اطلاع و فاقد معلومات نماند است، آیا در یک اثر علمی وتحقیقی اشاره ای به سرایت عامل مرض ایدز، باعث انحراف جوانان خواهد شد یا کتاب های دینیات که صریحتراز این کتاب مطالب جنسی را مطرح بحث قرارداده است؟

تنها نام نگرفتن یا اشاره نکردن به روابط جنسی، می تواند درد جوانان را درمان نماید؟

آیا پالیسی اشاره نکردن وزارت معارف، جوانان را از خطر سرایت وآلودگی ایدز مصئون نگهداشته می تواند؟

آیا این نام نگرفتن ها به همان داستان معروفی که برسرزبان ها است : (پرتو- نامشه نگیر) نیست؟ (1)

درحالیکه چندسال پیش، زمانیکه این کتاب ها تکمیل شده بودند، منابع معتبر جهانی گزارش دادند که دراثرابتلاء به آلودگی های "تنباکو، مخدرات و بیماری ایدز" سالانه 15 میلیون نفر درسراسرجهان قربانی می شوند!!

حالا شما خوانندگان عزیز، این بی تفاوتی وزارت معارف افغانستان را درقبال تهدید آلودگی های سه گانۀ ذکر شده، چه عنوان می دهید؟

درحالیکه این ذهنیت هم ازگذشته ها وجود دارد که برخی ازاعضای کابینه، مسئولین بلند رتبۀ دولتی و تعدادی از اعضای پارلمان و والیان ولایات مختلف درامر قاچاق مواد مخدر دست دارند!!

ازکجا معلوم که این موضعگیری ها ازهمین گندابها سرچشمه نگیرند؟

طبق تحقیقاتیکه دانشمندان انجام داده اند ودرمتن کتاب های سه گانه نیز آمده است:

الف: تنباکو

  • سالانه شش هزار میلیارد عددسیگرت درکارخانه های صنعتی ضدانسانی جهان تولید و برای تباهی صحت و سلامتی باشندگان زمین عرضه می شود!!
  • دودتنباکو، مسئول (5/ 12 %) ازمجموع مرگ ومیرهائی است که درسراسرجهان بوقوع می پیوندد!
  • طی قرن بیستم عیسوی، تلفات ناشی از عوارض تنباکو، به صدمیلیون تن رسیده و اگرمحدودیت های شدید و سختگیرانه تری درقبال آن اتخاذ نگردد، طبق محاسباتی که انجام گرفته است، تلفات ناشی از عوارض استعمال و مسمومیت های حاصله ازآن درقرن بیست ویکم میلادی، به یک هزار میلیون نفر خواهد رسید.
  • دود تنباکو، حاوی چهارصدنوع سم است که 40 یا 43 نوع آن ها سرطانزا هستند!!
  • بلعیدن دودهرعدد سیگرت ، نزدیک به ده دقیقه از عمرانسان را کوتاه می سازد!!
  • سالانه حداقل پنج میلیون انسان درسراسرجهان، دراثرعوارض ناشی ازاستعمال تنباکو جان می بازند!!
  • سه تن ازمجتهدین شهیر حوزۀ علمیۀ قم درکشورجمهوری اسلامی ایران، استعمال تنباکو را شرعاً حرام خوانده اند.

   ب : مواد مخدر

  • معتاد به کسی اطلاق می شود که باگرایشات روزافزون به مواد مخدر، خودش را ازدرون می سوزاند و زندگی و حیثیتش را به دست خودش به باد فنا می دهد!!
  • موادمخدر، مغزرا مسموم ومصدوم، عقل را تباه، تمرکزفکری و جسمی اش را زایل و مفاسد اخلاقی، حیثیتی، اجتماعی و ناموسی را برای معتاد به بارمی آورد!!
  • درافغانستان 30 میلیونی، گفته می شود که بیش از یک میلیون نفر به مواد مخدرمعتاد اند!!
  •  دیدگاه جامعه هم نسبت به یک معتاد تخدیرشده، کاملاً یک دید منفی بوده و به آنان به چشم موجودات حقیر، بی شخصیت وخلافکار وفاسد نگریسته می شود.
  • استعمال مواد مخدرنیز درسراسردنیا سالانه حداقل پنج میلیون تلفات انسانی ازخود برجای می گذارد.

   ج: مرض ایدز

  • بیماری ایدز را نیزبسیاری ازمردم تاحدودی ازرسانه ها شنیده اند که مرض خطرناک ولاعلاجی است که آلودگی با ویروس آن نیز روزبروز رو به گسترش است.
  • ایدزمرضی است که تاکنون بیش از30 میلیون نفرو به روایتی بالاترآن را به هلاکت رسانده است.
  • طبق گزارش منابع معتبرجهانی، درهرشبانه روز بین 16000 تا 18000 نفربه وسیلۀ ویروس خطرناک HIV/AIDS درسراسرجهان شکار وآلوده می شوند.
  • برخی از سایت های انترنتی آمار آلودگی با ویروس HIV/AIDS را گاهی درحدود چهل میلیون وگاهی بیشتر و منابع غیررسمی، رقم آلودگی با ایدز را بالای 50 میلیون نفر گزارش می دهند.
  • بیماری خطرناک ایدز نیز مثل تنباکو و مواد مخدر، به نوبۀ خود سالانه پنج میلیون نفررا درسطح جهان به قربانگاه می فرستد!!
  • گفته می شود که یک مرد جوان اسکاتلندی بدون استفاده از دواهای ضد ایدز، خودش را ازچنگال هیولای ویروس ایدز رهانی است .
  • یوسف کی حامد ، رئیس یک کمپنی دواسازی دربمبئی هند، حاضرشده است تا عین دواهای مصرفی ترکیبی را که درکشورهای غربی و اروپائی، برای یک سال هربیماردر بدل 12000 دالرعرضه می گردید، عین همان دوا را با کیفیت عالی، در بدل 140 دالر دردسترس بیماران فقیرو بی بضاعت کشورهای افریقائی قرار بدهد.

   حالا خوانندۀ گرامی، به گفتۀ شاعر نکته سنجی که گفته است: "توخودحدیث مفصل بخوان از این مجمل"

   آیا این سکوت وزارت خانه های یاد شده ، سکوت معنی داری نیست؟

   آیا حداقل زیرکاسۀ شان نیم کاسه های دیگری نخواهد بود؟

   آیا نباید انسان براعمال، رفتارو گفتارتیکه داران چوکی هائی که با پول می خرند وازدولت مجوز می گیرند تا برگردۀ مردم سوار شوند، شک کرد؟

    متأسفانه عدۀ کثیری را می بینیم که وظیفه دارند تا صرف شعاربدهند و یک عده صادقان خوش فکر وصادق را بفریبند، دیگرهیچ کارمثبتی هم ازرخ شان برنیامده است!!

----------------------------------------------------------------------------------

 (1) – دردوران حاکمیت کمونیست ها ، عوامل رژیم همواره درتلاش بودند تا گرایشات کمونیستی را درجامعۀ افغانستان حاکم سازند.

برای رسیدن به این هدف نامقدس، برنامه های وسیعی را درجهت انحراف مردم، اخصاً طبقۀ جوان آغاز کردند!!

یکی از این برنامه ها، اشاعۀ بی بندوباری ها، لجام گسیختگی های اخلاقی وترویج شرابنوشی ها وتشکیل محافل رقص وآزادسازی فحشاء بود!!

البته دراوائل، مسئولین رده بالای ولایتی رژیم ترکی، اززنان ودختران جت ها وخیمه داران که دراین رابطه به اصطلاح کسبی و کاملاً حرفوی و آنان را زنان خلق لقب داده بودند، استفاده می کردند و درمحافل شان مشاورین نظامی روسی را نیزشرکت می دادند ووو!!!

به هرحال، می گویند: تعدادی ازجوانان دراتاقی جمع شده بوده وبین خودشان بذله گوئی و فکاهی می گفتند و چیزی را هم می نوشیدند.

یکی ازمحاسن سفیدان بنام بابه ایشان، به صورت ناگهانی وارد مجلس آنان شده می پرسد: اوجوانمرگی ها!

چه کارمی کنید؟

یکی ازآنان جواب می دهد: بابه ایشان!

بین خود قصه می گوئیم تا ساعت ما تیرشود.

بابه ایشان روبه طرف یکی از آنان کرده می گوید: اوبچه!

یک گیلاس چای به بریز که خیلی تشنه هستم.

جوان می گوید: بابه ایشان!

این چای سرد شده، صبرکو که ازخانه چای گرم برایت بیاورم.

بابه ایشان اصرارمی کند که نه خیرازهمین چای یک گیلاس برایم بده که خیلی تشنه هستم.

جوان، حیران می ماند که با بابه ایشان شله چه کارکند؟

بعد می گوید: چای نیست، دوای کمردردی است.

بابه ایشان دستش را به کمر گرفته می گوید: الهی خیرببینی بچیم، کمرمه هم خیلی درد دارد.

وی هم نیم گیلاس دوای به اصطلاح کمردردی برایش می ریزد.

بابه ایشان هم گیلاس را سرمی کشد و می گوید: چه دوای تلخی و تندی بود؟!!

جوان تبسم کنان می گوید: بلی ، کمی بدمزه است.

بابه ایشان هم می گوید : براستی که ازقدیم گفته اند که " درد بد دوای بد".

آنروز می گذرد و هفتۀ بعد نیزباردیگربابه ایشان، مثل اجل معلق برمحفل آن جوانان نازل می گردد و ازآنان یک گیلاس دوای کمردردی طلبیده، می گوید: بگیربچیم یک گیلاس پرتو.

یکی ازجوانان می بیند که بابه ایشان برایشان مزاحمت خلق می کند، می گوید : بابه ایشان!

دوای کمردردی نیست، این را که می بینی شراب است شراب.

بابه ایشان با عصبانیت می گوید: گمشو نامشه نگیر، پرتویک گیلاس!!

www.fedawi.blogfa.com

  E-mail: aq.fedawi@gmail.com