بسمه تعالی

تحصیل علم ، کمال،

 

مکلفیت ها و ضرورت ها

 

(عبدالقیوم فدوی)   

اگرما بخواهیم خود را با سلاح علم تجهیزنمائیم، قبل از همه بدنیست جایگاه ارزشی علم و علم آموزی را ارزیابی نمائیم.

   ازنظرفرهنگ غنی و انسان ساز اسلام، فراگیری علم و دانش برتمام مسلمانان، اعم از زنان و مردان فرض قرارداده شده است.(1)

   حضرت پیامبرگرامی اسلام (ص) به امت اسلامی دستور صادرفرموده است که : شما علم و دانش را فرابگیرید ولو در سرزمین چین برایتان میسرگردد.(2)

   البته مثالی که حضرت پیامبراکرم(ص) می آورد، اولاً می خواهد اهمیت فراگیری علم و دانش را بیان فرماید که یک مسلمان مؤظف ومکلف است تا برای بالابردن ظرفیت فکری وعلمی خودش و ترقی و پیشرفت جامعه اش رنج سفر وتمام سختی های روزگار را متحمل گردد و حتی اگردر دورترین نقاط کرۀ ارض، مثل سرزمین چین که درآن دوران با سرزمین حجاز فاصلۀ زیادی داشت که وقتی سوداگران و تاجران آن زمان با شتر، اسب و قاطرازطریق دره ها، ناهمواری ها وکوهستانات صعب العبور، بامشکلات طاقت فرسا به آن سرزمین رفت و آمد می کردند، ماه ها وقت شان را دربرمی گرفت!!

   درفیصل عظیم الهی(ج)، قرآن کریم نیز می خوانیم : " وَمَن یؤت الْحِكْمَة فَقدْ أُوتی خیرًا كثیرًا"

  یعنی وقتی به شخصی علم و حکمت ارزانی شد، بدرستی که او به خیر کثیر وبرکت عظیم دست یافته است.

  حضرت امام علی علیه‌السلام نیز می‌فرماید: "من علّمنی حرفا قد صیرنی عبداً"

   «یعنی اگر کسی به من یک حرف را بیاموزد، گویا مرا بنده وفرمانبردارخودش ساخته است».

   ازاین دساتیرآسمانی و آموزه های پیامبران بزرگوارالهی(ج) دانسته می شود که فراگرفتن علم و آگاهی از جمله فرایض و وجایب مسلم هرمسلمان، چه زن باشد یامرد، به حساب می آید.

   البته به این نکته نیز لازم است اشاره کنیم که فراگیری علم و آگاهی همانگونه که درفرهنگ اسلام حدومرز مکانی  ندارد، درعین حال قیدوبست زمانی نیز نخواهد داشت.

   شیخ سعدی شیرازی علیه الرحمه، حدیث مبارک نبوی (ص) را با یک مصرع زیبای شعری چنین بیان کرده است که : "زگهواره تا گور دانش بجوی" (3)

   پس، ازنظرفرهنگ غنی و انسان ساز اسلام، علم آموزی و علم اندوزی را هیچ حد، مرز وپایانی نیست.

   حضرت امام علی (ع) هم با الهام گیری از فرمایشات حضرت نبی کریم(ص) می فرماید: "کسیکه امروزش با فردایش یکی یا یکسان باشد، مسلمان نیست".

   البته اسلام ، مدارج علمی، صرف به گرفتن اسناد فراغت دیپلوم، لیسانس، ماستری و دوکتورا ویا درعرصه های علوم دینی، رسیدن به مرحلۀ اجتهاد خاتمه نمی یابد.

  • پس هرکه هستی،
  • هرچه هستی،
  • درهرسن و سالی که رسیده ای،
  • درهرمقام، موقف و منصبی که قرارداری،
  • فقط بیاموز، بیاموز و بازهم بیاموز و درعین حال به دیگران نیز بیاموزان.

   چون یک انسان مسلمان، ازلحاظ آموزه های دینی درقبال علم  وآگاهی، دومکلفیت را  باید باهم و همزمان به پیش ببرد:

  • ازروزتولد تا واپسین روز زندگی، یعنی تازمانیکه فرشتۀ مرگ اورا دربرمی گیرد و طومارحیات دنیائی اش را درهم می پیچد، براو واجب و فرض است تا علم، دانش و کمالات متداول روز را فرا بگیرد واین فراگیری اش مثل آب رودخانه باید جریان داشته باشد که هیچ توقفی را برنمی تابد.
  • زمانی که علم ، دانش و فنون را فراگرفت، مکلفیت دیگری نیز به عهده اش قرار می گیرد تا دیگران را نیز ازیاد داشته هایش مستفیض گرداند و به علمش جامۀ عمل نیز بپوشاند.

    واگرنه به تشبیه جالب شاعرمنتقد و نکته سنجی که می فرمود: "عالم بی عمل و چشمۀ بی آب یکی است".

    یا به گفتۀ آن شوخ طبع بذله گوئی که می گفت: عالم بی عمل و کدوی نسوار یکی است.

   قرآن کریم برای تشویق مسلمانان که باخدای شان در راز ونیازنشسته و رابطه برقرار می نمایند، این آیۀ شریفه را نیز باید ورد زبانشان قراردهند که می فرماید: "رب زدنی علماً وعملاً "

    ازپروردگارخویش استمداد بجویند که بارالهاً!

   علم ، آگاهی و دانشم را توام با عملم  فزونی بخش.

   این زیباترین وارزشمند ترین درخواستی است که یک انسان باایمان ازپروردگارحکیم (ج) می نماید. 

   همانگونه که قبلاً نیز اشاره داشتیم، علم ، دانش و آگاهی برای بشر ارزش بالا و والائی دارد.

   کسیکه می خواهد یک رشتۀ علمی را بیاموزد، بایستی قبل از همه ارزش آن را بداند و درک کند، آنگاه درپی کسب آن کمرببندد و تلاش های شبانه روزی انجام دهد.

   اما ارزشمند تر ازآن بکاربستن و عملی ساختن آنست درجهت کسب رضای خداوند متعال(ج).

   علم آموزی فرض است، مشروط براینکه رضایت خداوند حکیم(ج) و مفاد خلق الله درآن منظورنظر باشد، نه اینکه از آن، علیه منافع دیگران سوء استفاده صورت گیرد.

   زمانی علم عالم و دانش دانشمند ارزش والا پیدامی کند و خواب عالم ارزشمند تروبافضیلت تر از عبادت جاهل قرار می گیرد که از نور مشعل علمش جامعه را نیز روشن نگهدارد.

   اما درقبال علم و دانش، دوشخص مطرح و عرض اندام می کنند:

   یکی معلم ، استاد و مربی وآموزگار است و دیگری متعلم، محصل وطالب علم.

   هرکدام آنان دربرابر همدیگر وظایفی دارند که بایستی رعایت نمایند.

   درمقام ارزشی معلم و استاد، شاید اشاره به فرمایش امام علی علیه السلام کافی باشد که فرمود : من علمنی حرفاً فهومولائی.

   هرکس بمن یک حرف تعلیم دهد اومولای من است.

   پس حدومرز وظیفۀ یک معلم و یک شاگرد ازهمینجا مشخص می گردد

   اما یک نکته را باید خدمت معلمان محترم و استادان گرامی یادآورشویم که وظیفۀ استادی، صرف به یاد دادن علم خاتمه پیدا نمی کند.

   وقتی استاد درمقابل شاگردانش قرارمی گیرد و یک رشتۀ علمی را مورد بحث قرارمی دهد، باید شاگردانش را تربیۀ خوب ونیکوهم بنماید و برایش احساس مسئولیت های انسانی و وجدانی نیز ببخشد.

   تعلیم بدون تربیه، ممکن است شاگرد را سرانجام به بیراهه بکشاند و ازعلمی که فراگرفته، احتمالاً علیه همنوعانش سوء استفاده هم بکند.

   بنا به تعبیری، تعلیم بدون تربیه ممکن است به مثابه" دادن شمشیرتیز وبرنده بدست زنگی مست باشد!!

   به هرحال، آنچه فوقاً مورد اشاره قرارگرفت، هم استاد آموزش دهنده و هم شاگردآموزش گیرنده را در پیشگاه خداوند حکیم(ج) قرب ومنزلت می بخشد، که این قرب و منزلت ، همانا بستگی به ارزش والای علم دارد.

   یک شاگرد طالب علم و دانش درراستای علم آموزی خود درقبال آموزش ارائه شده، علم وفنی را که فرامی گیرد، یک سلسله مسائلی راباید رعاید نماید.

   یکی از این مسائل، احترام گذاشتن شاگرد نسبت به استاد است.

   حتی استاد ومعلم، حیثیت پدردوم و یا پدر معنوی شاگردان را نیز دارد.

   یک شاگرد باید تمام تلاش ها و وقتش را وقف كسب وفراگیری علم سازد.   

   البته بسیاری از محصلین درعین تحصیل، برای رفع مشکلات اقتصادی خود و فامیل خویش کارهم می کنند.

   این موضوع دو مشکل را خلق می کند:

   یکی اینکه تمرکز اعصاب و حواسش ازبرنامه های درسی اش منحرف شده، دریادگیری او اخلال ایجاد گردد.

   دیگراینکه ذهن و فکرش مشغول یک سلسله مسائل مادی و کسب درآمد پولی که خود بخود جاذبه دارد، گردیده بازهم ازمطالعات و فراگیری عمیق درسی بازمانده، موفقیت های تحصیلی اش ممکن است تحت الشعاع مصروفیت های شغلی اش قرارگیرد.

   همچنین یک محصل باید از استاد خود اطاعت نماید و دروسی را که او با زحمت تهیه و تدریس می نماید نیز دقیقاً باگوش جان بشنود و به یاد و حافظه اش بسپارد.  

   اما چگونه و درکدام رشته؟

    روشن شدن این مطلب، توضیح مختصری را نیز می طلبد که ذیلا به عرض می رسد:

    بسیاربسیار ضروراست که یک محصل حق انتخاب رشتۀ تحصیلی اش را داشته باشد.

    اما این نکته نیزضروری تر از آن است که یک محصل قبل ازهمه، درانتخاب رشتۀ تحصیلی اش، سه اصل اساسی را که محققین و دانشمندان به تجربه دریافته اند، باید معیارانتخابش قراردهد، مانند:

  • اصل استعداد،
  • اصل علاقمندی،
  • اصل اجراء وظیفه براساس تکلیف های اجتماعی و اخلاقی وادای دین نسبت به همنوعان.

   درصورتیکه یک محصل بتواند درروشنی این سه اصل، تحصیلانش را دنبال نماید، خوشا به سعادتش.

   اما اگر رشته ای که این سه اصل درآن مدنظرگرفته نشود ومحصل به فراگیری آن به نحوی مجبور گردد، ممکن است سرنوشت کاری و اجتماعی اش با چالش ها و ناگواری هائی روبروگردد که جبرانش مشکل باشد:

  • ازجمله مسائل، یکی بی علاقگی وعدم دلچسبی درقبال رشتۀ تحصیلی اش است که ممکن است مطالب درسی درذهن و حافظه اش به صورت درست جانیفتد.
  • گاهی ممکن است دراثر تشویق دیگران، رشته ای را انتخاب کند و استعداد یادگیری اش هم خوب باشد، اما درصورتیکه رشتۀ مذکور اززیردل مورد علاقه اش نباشد، بازدرآینده برایش مشکل ایجاد می کند و این امکان وجود دارد که ازادامۀ تحصیل درآن رشته دلزده شده، تحصیلاتش را شاید نیمه کاره رها کند.
  • گاهی هم شاید علاقمندی های کاذبی اورا بسوی رشته ای متمایل سازد، اما درجریان تحصیل به یک سلسله مشکلات بربخورد وسرانجام برایش دلسردی رخ دهد.
  • زمانی هم ممکن است در اثر فشار پدرویا اعضاء فامیلش برخلاف میل باطنی اش به فراگیری رشته ای وادار گردد که تمایلی به آن رشته ندارد.
  • گاهی هم شاید به خاطری رشته ای را انتخاب کرده باشد که فلان دوستش درآن رشته درس می خواند که بازهم انتخابش مطلوب طبعش نخواهد بود.
  • گاهی هم احتمال دارد که کشش ها و جاذبه های پولی اورا به طرف رشته ای علاقمند سازد ودرفراگیری آن رشته استعداد هم داشته باشد، اما وقتی توانمندی اجراء مطلوب وظیفوی را درآن رشته نداشته باشد، بازهم ممکن است در عرصه های عملی، به اصطلاح معروف، خرش بلنگد ودربدل بدست آوردن یک مشت پول حرام، به تقلب، خیانت، رشوت وارتکاب اعمال غیراخلاقی و غیرشرعی و حرامخواری متوسل گردد. 

   مثلاً اگر محصلی رشتۀ قضاوت را با انگیزه ای انتخاب کند تا بجای جاری ساختن احکام قانون و برپا ساختن عدالت در قضاوت، ازراه اخاذی و حرامخواری، جیب مردم را خالی کند و حق را ناحق و ناحق را حق جلوه دهد!!

   یا محصلی رشتۀ حقوق را به خاطری انتخاب کند تا برسرنوشت مردم حکومت براند و آنان را بچاپد و صاحب مال و ثروت کلان گردد،

   یا محصلی بخواهد رشته ای را تعقیب نماید تا درنهایت به اعمال حرام ومنافی عفت واعمال غیراخلاقی دسترسی پیداکند، یا ازگردۀ فلان شخص انتقام بگیرد و از این قبیل مسائل!!

  

    قرآن کریم چه زیبا می فرماید:

    « وعسی ان تکرهوا شیئاً و هوخیرلکم و عسی ان تحبوا شیئاً و هو شرلکم » (4)

    قرآن کریم انسان هارا مخاطب قرارداده می فرماید: چه بسی که شما نسبت به چیزی احساس کراهت وزشتی می نمائید، درحالیکه امکان دارد به خیرشما تمام  شود.

    وگاهی هم نسبت به چیزی یا اجرای عملی ازخود علاقمندی نشان می دهید، درحالیکه ممکن است به زیان شما تمام شود.  

   اکثر اوقات انتخاب عجولانه، غلط و از روی احساسات و بدون ارزیابی و سنجش و یا با انگیره های واهی و کاذب، انسان را به بدبختی می کشاند!!

   روانشناسان معتقد اند که یک محصل "باید بدون اجبار و پس از بررسی درست و شناخت واقعی نسبت به هر رشته، مسلک مورد علاقه و توان خود را انتخاب کند."

   یک محصل نباید توانمندی ها، استعدادهای ذاتی و علاقمندی های بنیادی خودرا درپای هوس های زودگذرخود یا آرزوهای دیگران قربانی کند.

   قبل ازهمه باید تصمیم او درانتخاب رشتۀ تحصیلی اش با معیارهای شرعی مطابقت داشته، انگیزۀ انتخابش نیز  مقدس و به هدف والای خدمت به جامعه باشد نه با انگیزه های صرف درآمد های پولی یا رسیدن به ثروت های کلان و بادآوردۀ غیرحلال.

   او باید رشته ای را انتخاب نماید که هم برای خودش مفید باشد و هم برای جامعه اش ثمربخش تمام شود.

   درفراگیری دقیق و احسن چنان رشتۀ مطلوب، باید تا آخرین توان، تلاش نماید و همراه با مطالعات و تحقیقات دامنه دار علمی و تجربی،  خودش را برساند و بررشتۀ انتخابی اش خوب مسلط گردد.

E-mail : aq.fedawi65@yahoo.com

E-mail : aq.fedawi@gmail.com

---------------------------------------------------------

(1) – طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة

(2) – اطلب العلم ولو بالصین

(3) – اطلب العلم من المهد الی اللحد

(4) – سورۀ مبارکۀ بقره آیۀ  216